صفحه اول

در باره P4C

P4cاخبار  در ايران

P4Cاخبار  درخارج

كتاب هاي  P4C

گفتگو

همايش ها 

داستان هاي   P4c

همكاران اين مركز

دوستداران P4C

دربارة اين سايت

ساير سايت ها

بحث و گفتگو

تقدير

 

 

 

جنگ و صلح
  نوشته: ب. لابه و م. پویچ
ترجمه: پروانه عروج نیا
 

مقدمه مترجم


برژيت لابه (Brigitte Labbe) و ميشل پويج (Michel Puech) نويسندگان متن حاضر آثار موفقي به زبان فرانسه برای كودكان و نوجوانان نوشته‌اند. يكي از كتابهاي آنها نامزدبهترین كتاب كودك و نوجوانان در سال 2004 در آلمان بوده است. اين دو نويسنده كارگاههاي فلسفي براي كودكان در مدارس و كتابخانه‌هاي فرانسه برگزار مي‌كنند. كتاب حاضر يكي از پنج كتابي است كه در فرانسه به طور جداگانه براي آشنايي كودكان و نوجوانان با مباحث فلسفي در سالهاي 2000 و 2002 به چاپ رسيده است.
اين پنج اثر در يك كتاب با عنوان اصلي «آنچه دنيا را به هم پيوند مي‌دهد» و عنوان فرعي «فلسفه اخلاق براي كودكان» در سال 2005 به آلماني چاپ شده است. ترجمه فارسي اثري كه پيش رو داريد بر اساس ترجمه آلماني است و از آنجايي كه ناشر معتبر و پرسابقة آلماني آن را به چاپ رسانده، مي‌توان به صحت و سلامت ترجمه آلماني آن اطمينان داشت.
خواننده خواهد ديد كه نويسندگان چگونه مباحث فكري و اجتماعي را به كمك مثالهاي ملموس و آسان مطرح كرده و انگيزه‌اي قوي براي تفكر در مسائل مهم فكري و اجتماعي براي كودكان و نوجوانان ايجاد كرده‌اند.

ترجمة فارسي اين اثر بزودي بصورت كتاب منتشر خواهد شد.
 



 

بعضي از انسانها طالب جنگند. چنين انسانهايي هميشه بوده‌اند و حتماً در‌آينده هم خواهند بود. اما بيشتر انسانها طالب صلحند و از جنگ خوششان نمي‌آيد و اين را هم خوب مي‌دانند كه بايد از صلح و آرامش پاسداري كنند، ولي پس چرا در دنيا هميشه صلح وجود ندارد؟

 

1- وقتي كه قدرت همه چيز باشد

زماني جنگ درمي‌گيرد كه كشوري با خشونت و با تمامی قدرت خود بخواهد به هدف خاصي به هر طريقي كه هست برسد.
قدرت چيزي است كه در وجود هر انساني نهفته است. ما چشم‌ براي ديدن، گوش براي شنيدن و نيز قدرت داريم. قدرت هم فايده‌اش برداشتن اشياء سنگين، ساختن خانه، كشت و كار در مزارع ... و گاهي هم جنگ راه انداختن است. از آغاز تاريخ بشر قدرت براي بقاي انسان بسيار مهم بوده حتي شايد مهمترين ويژگي ما انسانها به شمار مي‌آمده است.

دو گروه شكارچي گوزني را تعقيب و بالاخره آن را شكار مي‌كنند. خانواده گرسنه هر دو گروه در غارهايشان منتظر گوشت شكار هستند. اما گوشت گوزن متعلق به كدام گروه است. نزاع سختي در مي‌گيرد. مردان گلاويز مي‌شوند و بالاخره جنگ ميان دو قبيله درمي‌گيرد. گروه قوي‌تر مي‌تواند گوشت شكار را براي زنان و كودكان گرسنه‌اش ببرد.  

تعجبي ندارد اگر در چنين اوضاع و زمانه‌اي برتري جسمي تنها راه براي حل اين مشكل باشد. جنگيدن نوعي غريزه است كه انسان از ابتدا بدون يادگيري آن را در اختيار داشته است. همان‌طور كه مثلاً غريزه لك‌لك‌ها هر پاييز آنها را به سوي سرزمين‌هاي گرمتر به پرواز در‌مي‌آورد. هيچ كس براي آنها توضيح نداده كه اگر بمانند از سرماي زمستان جان به در نخواهند برد. آنها اين را به طور غريزي مي‌دانند و بدون اينكه در اين باره انديشه و تأمل كنند به افريقا مهاجرت مي‌كنند.
اجداد ما وقتي با ديگران مشكلي پيدا مي‌كردند مي‌جنگيدند، همان طور كه وقتي تشنه مي‌شدند آب مي‌خوردند و يا از خستگي مي‌خوابيدند. اما فرق انسانها با لك‌لك‌ها اين است كه انسانها راضي به ادامه چنين وضعي نشدند. بنابراين اگرچه براي ما انسانها جنگيدن مادرزادي (فطري وغريزي) بوده، اما هميشه و حتماً بهترين راه هم نبوده است.
وقتي ما تاريخ زندگي بشر را شرح مي‌دهيم، زماني را كه برتري جسمي بيشترين اهميت را داشت، دوران، «وضع طبيعي» (غريزي) انسان مي‌ناميم. يعني زماني كه هر لحظه او در حال نزاع و زد‌ و خورد و جنگ بود. البته اين طبيعي است كه وقتي كسي چيزي را مي‌خواهد كه ديگري دارد، جنگ درمي‌گيرد. اما اين هم كه باز مشكل بزرگ ديگري پيش مي‌آورد. اگر قرار باشد كه امروز هم انسان در همان وضع غريزي اوليه خود باقي بماند، يكي از اين حالت‌ها مي‌تواند رخ دهد:

در يك دكان نانوايي دو نفر براي آخرين نان با هم دست به يقه مي‌شوند. رهگذران هم مي‌ايستند و تماشا مي‌كنند تا ببينند چه كسي در اين دعوا پيروز مي‌شود. حتي فروشنده هم ايستاده تا نان را به برنده اين كتك‌كاري بدهد. هيچ كس هم در اين زد و خورد پادرمياني نمي‌كند.
نمونه ديگر: يك نفر مي‌خواهد آخرين نان را بخرد. در همين موقع آدم غول‌پيكري سر و كله‌اش پيدا مي‌شود و با نشان دادن عضلاتش همه فرار مي‌كنند. پس فوراً نان را به او مي‌دهند چون پيداست كه او قوي‌تر است.

براي همه روشن است كه چنين زندگي مطلوب و خواستني نيست. در چنين وضعي حتي قوي‌تر‌ها هم بايد در ترس و وحشت زندگي كنند، زيرا ممكن است باز هم قوي‌تري پيدا شود و وقتي هم قوي‌ها پير و ضعيف شدند جوان‌ترها حتماً آنها را سركوب مي‌كنند.
همچنين وقتي كه گروهي از انسانها احساس كردند كه از همسايگانشان قوي‌ترند، مي‌توانند يك شبه تصميم بگيرند كه همسايگانشان را غارت كنند و خانه‌هايشان را هم بگيرند تا جاي بيشتري براي زندگي داشته باشند .... در نتيجه همه در ترس و وحشت دائمي به سر‌ مي‌برند، زيرا هركس اگر قوي شود حتماً مي‌تواند دشمن و غارتگر ديگري شود.
اما البته انسان موجود باهوشي است و براي چنين وضعيت غير‌قابل تحملي راه حلي پيدا مي‌كند. او به دنبال راه حلي است كه به خطر جنگي كه غرايز ما را دائماً به آن وا مي‌دارد، پايان دهد.
 

2- مقررات به جاي استفاده از زور و قدرت

بنابراين انسان تلاش مي‌كند تا مقرراتي را به وجود آورد. او نمي‌خواهد كه هميشه قدرتمندان كارشان را پيش ببرند.
مثلا براي شكار گوزن مي‌توان اين قاعده را مقرر كرد: «وقتي معلوم نيست چه كسي گوزن را شكار كرده است، بايد شكار ميان همه شكارچيان تقسيم شود.» يا «گوزن مال شكارچياني است كه غارشان به شكار نزديك است». و يا اينكه «شكار مال شكارچي است كه كودكان بيشتري دارد و بايد به آنها غذا بدهد.» در دكان نانوايي هم اين قاعده مقرر مي‌شود: نان به كسي داده خواهد شد كه زودتر آمده و در صف ايستاده است.
انسان بايد مقرراتي را وضع كند كه همه با آن موافق باشند. مجموعه قواعدي يا مقرراتي كه انسانها به وجود مي‌آورند تا بتوانند با هم كنار بيايند و با يكديگر به خوبي زندگي كنند، حقوق يا قانون ناميده مي‌شود. حق كاري را داشتن يعني انسان اجازه انجام كاري را داشته باشد و اگر آن كار را انجام داد برخلاف قانون و مقررات عمل نكرده يا به اصطلاح قانون را نقض نكرده باشد.



3- حافظان نظم براي اجراي قانون

وقتي مقرراتي به وجود مي‌آيد، بايد كسي مواظب و مراقب باشد تا به آن مقررات عمل شود.اما چه بايد كرد تا حتي قدرتمندان هم به قانون احترام بگذارند و به آن عمل كنند؟ براي قدرتمندان بهتر و راحتر اين است كه با زور هرچه مي‌خواهند به دست آورند.
 

البته ممكن است كه قوي‌ترين شكارچيان يكي دو بار به قانون جديد عمل كنند ... اما زماني هم متوجه مي‌‌شوند كه براي آنها آسانتر اين است كه زور بازويشان را به ديگران نشان بدهند، در اين صورت آدمهاي ضعيف و ناتوان از ترس پا به فرار مي‌گذارند و قوي‌ترها مي‌توانند گوزن را با خود ببرند.

كسي نمي‌تواند از آنها زور و قدرتشان را بگيرد. به همين دليل مردم مي‌گويند كه زماني همه به قانون عمل مي‌كنند كه نيرويي بالاتر از قدرت زورمندان وجود داشته باشد. نيرويي كه مراقب و مواظب است كه مقررات اجرا شود.

اين نيروي بالاتر كه حتي بايد قدرتمندان از آن تبعيت كنند، مي‌تواند مثلاً گروهي باشد كه برخلاف بقيه مردم سلاح دارند. اين گروه در جنگل و دشت، اينجا و آنجا و هرجا كه شكارچي هست، گشت مي‌زنند. آنها مواظب هستند كه همه شكارچيان مطابق قانون عمل كنند. مثلاً وقتي كه يك شكارچي گرسنه ناگهان احساس مي‌كند كه قدرتش از بقيه بيشتر است و مي‌تواند به زور گوزن را براي خود بردارد، اين گروه وارد عمل مي‌شوند و به اين شكارچي زورگو نشان مي‌دهند كه قدرتشان از او بيشتر است.

انسانها با اين مقررات و قوانين و نيز چنين گروهي كه مواظب اجراي قانون هستند، از صلح و آرامش پاسداري و حمايت مي‌كنند.
 


4- قدرت عمومي

فقط زماني صلح و آرامش به وجود مي‌آيد كه انسانها تصميم بگيرند كه ديگر از زور و قدرت شخصي‌شان استفاده نكنند و وجود يك قدرت بالاتر را بپذيرند.
قدرتي كه آن را بازوي نظم و قانون مي‌نامند. امروزه منظور از بازوي نظم همان نيروي پليس است. وقتي پليس در خيابان كسي را در حال دزديدن ماشين غافل‌گير مي‌كند، همه ما در اين‌باره هم عقيده‌ايم كه پليس اجازه دارد براي دستگيري دزد از قدرت خود استفاده كند. پليس اسلحه دارد تا دزد متوجه شود كه پليس از او قوي‌تر است. هيچ كس نمي‌گويد كه پليس حق ندارد از اين قدرت براي دستگيري مجرم استفاده كند. قدرت يك اداره به او اين نيرو را مي‌دهد كه مجرم را دستگير كند، اين اداره را همة مردم براي اين كار به وجود آورده‌اند و در واقع مردم هستند كه از طريق اين اداره به او قدرت دستگيري مجرمان، قانون شكنان و زورگويان را مي‌دهند. بدين ترتيب پليس به نمايندگي از طرف همة ما اين خدمات را انجام مي‌دهد.

همين پليس بعد از كار به خانه برمي‌گردد. او خيلي خسته است و مي‌خواهد هرچه زودتر بخوابد. اما درست امشب از خانه همسايه سر و صداي موزيك مي‌آيد. صداي موزيك آنقدر زياد است كه او نمي‌تواند بخواند. او چند بار به سراغ همسايه مي‌رود و خواهش مي‌كند كه صداي موزيك را كمتر كند. اما همسايه كه پسر پررو و بي‌ادبي است به او مي‌گويد كه بهتر است پنبه در گوشش بگذارد تا صدا را نشود و بار ديگر هم مي‌گويد كه او اصلاً دوست دارد صداي موزيك بلند باشد و برايش هم مهم نيست كه ديگران خسته‌اند و مي‌خواهند بخوابند.

پليس خيلي عصباني است. اما به خاطر اينكه همسايه‌اش صداي موزيك را بلند كرده است حق ندارد از اسلحه‌اش استفاده كند. زيرا در اين صورت او از قدرتش براي حل مشكل شخصي سوء استفاده كرده است.

چه بايد بكند؟ او مي‌تواند به همكارش كه هنوز مشغول كار است، خبر بدهد تا به او كمك كند. در چنين وضعي قانوني وجود دارد كه مي‌گويد كه كسي حق ندارد شب دير وقت با سر و صدا مزاحم استراحت و خواب ديگران شود. با چنين قانوني همسايه پررو مجبور است تا صداي موزيك را كم كند. پليس بايد مراقب باشد كه اين همسايه مطابق قانون عمل كند.

ما همه موافقيم كه پليس بايد از قدرتش استفاده كند، زيرا او بازوي نظم و قانون است. بنابراين هم حق دارد و هم وظيفه دارد تا مواظب اجراي قوانين باشد؛ يعني همان قوانيني كه همه با آنها موافقند.


استفاده از مطالب با ذكر منبع بلا مانع است.

 

 به روز كردن صفحه = Ctrl+ F5