|
آموزش
فلسفه به دانشجويان
Philosophy for Students in University (P4SU)
دکتر يحيی قائدی
جهانگردي به كشور مصر سفر كرده بود تا روحاني مشهوري را ملاقات كند. وقتي
وارد اتاق او شد با كمال تعجب مشاهده كرد كه او اتاق ساده با تعدادي كتاب و
يك ميز و صندلي دارد. از او پرسيد، پس وسايل زندگيت كجاست؟ مرد مشهور
پرسيد: وسايل زندگی تو کجاست؟
جهانگرد جواب داد، من مسافرم مرد مشهور گفت من هم مسافرم.
***
اين
داستان كوتاه از جبران خليل جبران از كتاب پدران، فرزندان و نوه ها او در
ابتداي يك كلاس درس فلسفه آموزش و پرورش براي دانشجويان خوانده شد. كلاسي
كه در آن به طور سنتي انتظار مي رفت برخي از آراء فلاسفه در باب فلسفه و
فلسفه تعليم و تربيت تدريس گردد. پس از دانشجويان خواسته شد. مدت 10 الي 15
دقيقه به تفكر بپردازند و سپس در قالب يك جمله نظر خود را پيرامون اين
داستان به اسم خود روي تخته سياه بنويسند.
***
در مدت
پانزده دقيقه اي كه دانشجويان در حال تفكر بودند، من به نحوه ادامه كار و
مشكلات آن فكر مي كردم. و نگراني هاي زيادي از عدم ادامه مناسب داشتم. گرچه
قبلاً به وضع قواعدي براي اين كار و فرايندها و اهداف آن فكر كرده بودم،
اما ترجيع دادم در ابتداي جلسه براي دانشجويان بيان نكنم تا در ضمن اجرای
فرآيند، برخي مشكلات بروز كند و آنگاه آنها را بيان كنم. دركلاسهاي تدريس
عادي مشكلاتي از اين دست وجود داشت.
1)
احتراز
دانشجويان از اعلام نظر خود به طور صريح
2)
طفره رفتن از پذيرش مسئوليت نظرات خود
3)
عدم ارائه دلايل و شواهد كافي براي نظرات خود
4)
عدم وجود پرسش (يا پرسشهاي اساسي) در ذهن دانشجويان و يا در صورت وجود، عدم
بيان آن
5)
عدم بيان مناسب
6)
گوش ندادن به نظرات ديگران و به طور تلويحی عدم اهميت به نظرات ديگران
7)
عدم تحمل عقايد يكديگر
***
پس از
اتمام وقت تفكر از دانشجويان خواسته شد كه نظرات خود را به همراه اسم خود
روي تخته سياه بنويسند نظرات بدين شرح بود:
1- مهدي فراست: «همه انسانها در سفرند »
2- نيكا اسلامي :
«وسعت ديد و تفكر افراد به زندگي مهم است»
3- امير خادمي : «ديا لكتيك تاريخی هگل»
4- امين خادمي :«زماني آمده ايم، خواهيم رفت، وقت زيادي نداريم»
5- اميد فيروزي: «كار جهانگرد سير و سفر در دل طبيعت است و كار فرد مشهور
سير و سفر در عمق معنايي كتابها».
6- سميه اصلاحي: «انسانها با افكارشان جاودانه اندوبه غير از آن فاني»
7- وحيد يزداني: « همه انسانها از همديگر مي آموزند.»
8- رقيه صمدايي: « از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر
ننمايي وطنم»
9- خليل امدادي: «مسافر زمان باشيم و وسايل زندگي مان علم»
10- مرتضي شادكام: «نويسنده خود را متعلق به دنياي فاني نمي دانست و همه
انسانها متعلق به دنياي باقي مي باشند»
11- نادري فرد: همه انسانها مسافراني هستند كه زندگي آنها خلاصه مي شود در
كوله پشتي كه در آن شناخت، آگاهي و معرفت، ايمان و تقوا مي باشد . همين
است زندگي انسان بعد از رسيدن به مقصد.
12- وحيدي: وقتي انسان درك درستي از زندگي پيدا مي كند به زندگي اصالت مي
بخشد و از نيستي به هستي مي رسد.
***
از
دانشجويان خواسته شد، ابتدا تأمل كنند و سپس يكي از جملات را براي آغاز
بحث انتخاب كنند. آنها بايد اسم مورد نظر خود را روي يك ورق مي نوشتند و به
استاد تحويل مي دادند. نتايج شمارش آراء بدين صورت بود.
1-
نيكا (4) 2-رقيه(3) 3- مرتضي(2) 4- مهدي(2)
5-
وحيدي (3) 6- اميد(2) 7- خليل (2) 8- امين (3)
امير(10) 10-وحيد(2)
بدين
ترتيب جمله ديالكتيك تاريخی هگل از امير خادمي انتخاب شد. از اين رو از
امير خادمي خواسته شد تا به جاي استاد كلاس درس را اداره كند. از دانشجويان
خواسته شد تا درباره جمله انتخابي اظهار نظر كنند، در عين حال امير خادمی
در اين مرحله تنها مي توانست نظرات دانشجويان را گوش كند و به آنها نوبت
بدهد ولي حق هيچ گونه اظهار نظر يا واكنشي نداشت (هدف از اتخاذ چنين تصميمي
افزايش آستانه تحمّل فرد است).
***
بحث
فيروزي
: اگر ممكن است درباره واژه ديا لكتيك توضيحي بدهيد.
امين
خادمي: معتقد به اين قضيه نيستم، يك مفهوم كلي تر بايد مد نظر باشد. آن فرد
مشهور هدفش يك فرمول مهم بود كه از همه اينها مقدمتر است.
نادري
فرد: در انتخاب اين جمله به عنوان كتاب توجه شده است.
فيروزي:
بيشتر به عنوان كتاب، پدران، فرزندان و نوه ها توجه شده نه به محتوي آن
امير
خان: آقاي امين خادمي بايد جمله آقاي امير خادمي را تاييد مي كردند، در
حالكيه ايشان رد كردند، مفهوم هر دو جمله يكي است گذشته حال، آينده
سلامي:
ما نبايد موضوعات اجتماعي و فلسفي را در اين بحث وارد كنيم.
فلاحي:
(در پاسخ به سلامي) ماترياليسم تاريخي با فلسفه ارتباط دارد.
اسماعيلي: فلسفه هگل محدود به تاريخ نمي شود. بايد شفاف تر بيان شود. جمله
مبهم است.
ميرزايي: بايد بيشتر راجع ماترياليسم بدانيم
فراست:
دو در يك زمان بود، پس هيچ ارتباطي نبايد با ديالكتيك تاريخی داشته باشد
يزداني:
چرا آقاي خادمي چيزي مي نويسند كه ديگران اطلّاعي از آن ندارند. نمي توانيم
مقايسه اي درست با داستان انجام دهيم، درست نيست.
امدادي:
آنهايي كه اين جمله را انتخاب كرده اند بايد نظر دهند.
جعفر
زاده: هگل مي گويد ما جزئي از يك جامعه هستيم، هيچ ربطي به داستان ندارد
جهانگيري: به نظر من، انتخاب من از روي مفهوم ماترياليسم هگل بوده، سعي
كنيم عبارات را روان تر و ساده تر بيان كنيم، آگاهي لازم را نداريم، مي
خواهيم بدونيم.
ابوالفضلی : برداشت خوبي از داستان نيست
***
قواعد
1.
هر كس به موقع و سر نوبت صحبت كند
2.
به
حرفهاي ديگران گوش دهد
از آنجا
كه بحث به نحوي پيش مي رود كه افراد صحبت يكديگر را قطع مي كردند و به
حرفهاي يكديگر گوش نمي دادند، به دو قاعد فوق اشاره شد.
سمينو:
از نظر فردي كه مشهور است كتاب خواندن مثل سفر كردن است و خيلي مهم است.
جمشيدي
نيا: به عمق داستان توجه نشده، براساس عنوان كتاب جمله ارائه شده.
وحيدي:
چگونه گذشته، حال و آينده در اين عبارت تشريح شده،ارتباط را توضيح دهيد.
فدايي:
چرا راجع به موضوع هايي كه بچه ها اطلاعي ندارند، بحث مي شود.
ژيلا
طالبي: در اين عبارت به اسم كتاب توجه شده به محتوا توجه نشده است.
امير
خان: اين كه چرا اين موضوع انتخاب شده است براي آن است كه بچه ها مي خواهند
بيشتر بدانند.
سلامي:
اين جمله يك نكته قوت و يك نكته ضعف دارد. سياستي است كه واژه هاي مبهم
انتخاب شده تا عوام فريبانه باشد و توجه جلب كند قوت اش آن است كه به موضوع
ربط دارد و چندان هم بي ربط نيست
ساعدي
فرد: همه جملات ساده و روان و مناسب اند غير از همين جمله بايد سعي كرد از
پيچيده به ساده رسيد.
شريف
زاده: به نتيجه نرسيدم
حاجي
مير آقا: به نظر ديگران بايد احترام گذاشت در حرفهاي همديگر نپريد
شادگام:
فارسي صحبت كنيد همه بفهمند
!!!
امير
خان: اكثريت در مورد اين موضوع اطلاعي ندارند
امدادي:
از عبارت ساده شروع كنيم و به عبارات پيچيده برسيم
فيروزي:
در مورد صحبت آقاي امدادي ما ديگر از بچه دبستاني ها بالاتريم، شايد
اطلاعات ما كامل نباشد ولي تا اندازه اي اطلاعات داريم.
ابوالفضلي: راه منطقي اين است كه از ساده به مشكل يا پيچيده برسيم
حسن
دوست: ربطي به داستان ندارد
امدادي
(بدون اجازه): من نگفتم بچه دبستاني هستيم، مثال زدم
سلامي:
اول توضيح ماترياليسم، بعداً بحث كنيم بعضي ها هيچ نظري درباره موضوع
ندارند.
آزيتا
طالبي: بايد به هدف اصلي داستان اشاره نمود
صمدايي:
ما مطالعه نداريم در بحث كم مي آريم، بايد مطالعه كرد، بعد بحث و اظهار نظر
کرد.
شريف
زاده: نظري ندارم
حبيبيان: با توجه به اينكه دوستان مي گويند، معتقدم بي ربط با موضوع نيست،
مي خواهم بدانم چه ارتباطي وجوددارد.
امين
خادمي: همگي به نوعي اعتراف مي كنيم كه انتخاب ما از روي حساب و كتاب
نبوده، ظاهراً و بدون در نظر گرفتن اطلاعات و اندوخته هايمان انتخاب كرده
ايم.
***
از
دانشجويان خواسته شد برداشت خود از اين فرايند اجتماع پژوهشي باز گو كنند:
سلامي:
ديد افراد مهم است.
استاد:
از كجا به اين نتيجه رسيديد.
سلامي:
از لابلاي بحث ها
فيروزي:
در شرايط حساس تصميم درست و حساس گرفته شود، دقت كنيم.
استاد:
خانم سجادي
خانم
سجادي: لحظه ها مهم نيستند، كلام را خوب بايد شنيد و فهميد و تحليل كرد
وبعد صحبت كرد.
امدادي:
به ضعف خود پي برده ايم. بايد مطالعه كنيم، اطلاعات بايد داشته باشيم تا به
چيزي بپردازيم چرا كه در كلاس ما الان گير كرديم.
استاد:
اگر اطلاع داشتي چه مي شد؟
امدادي:
بهتر مي توانستيم تحليل كنيم
يزداني:
فقط خواندن كتاب ملاك نيست زماني اين اطلاعات مفيد است كه تفكري در مورد
نوشته ها داشته باشيم
حاجي
مير آقا: نبايد نظري داد كه ربطي به داستان نداشته باشد. بعضي هاي مي گويند
درست است بعضي ها مي گويند غلط است. اينها مهم نيست. ما در اين بحث همگي به
اين نتيجه رسيديم كه انتخاب چگونه بايد باشد. براي انتخاب خوب و مفيد بايد
خوب سوال كرد حرف ديگران خوب شنيده به نظر ديگران احترام گذاشت و انتقاد
پذير باشيم.
استاد:
معلوم شده كه در بحث چگونه بايد سوال كرد؟ چه زماني بايد حرف زد و به نظر
ديگران احترام بگذاريم و انتقاد پذير باشيم.
اصلاحي:
اطلاعات عميق باشند نه سطحي و ظاهري. بلكه اطلاعات ما بايد قوي تر و عميق
تر باشد.
شاد
كام: هيچ كس مثل خودش (خادمی) نمي تواند اين جمله را تحليل كند.
استاد:
اگر نظر تازه اي داريد بيان كنيد.
وحيدي:
كلاس خوبي بود. در دانشگاههاي ما بايد اينگونه كلاسها برگزار شود براي من
اين كلاس ماندگار شد و خوب جا افتاد
***
پس از پايان
استاد:
من
حقيقتاً نمي توانم شعف و شادماني خود را پنهان كنم بسيار خوشحالم از اينكه
خودتان به اين نتايج رسيديد. شايد اگر ساعت ها در مورد هگل صحبت مي كردم،
اينگونه متوجه نمي شديد. در اين جلسه از لابه لاي صحبت هاي شما حداقل 20
سوال اساسي كه زير بناي فلسفه است پرسيده شد كه شايد اولين بار بود كه مطرح
مي شد. شما خودتان به نتيجه رسيديد كه اطلاعات كافي نداريد و كمتر مطالعه
مي كنيد. براي خود من نيز اين كلاس، كلاس به ياد ماندني شد. فهميدم كه بايد
بيشتر بدانيم. نسبت به برگزاري كلاسهای فلسفه به اين صورت احساس تعهدي در
من ايجاد شد.
به اين
نكته رسيدم كه بايد خودمان دنبال مطالب برويم هفته آينده نيز مي توانيم
جلسه اي مشابه را برگزار كنيم. در دانشگاههاي ما اين گونه شناخت ها كم است.
از نتايج ديگر بسيار مفيد اين كلاس در مورد روش بحث و مناظره و پرسش و
تحليل ساده موضوعات بود. ياد گرفتيم كه درمورد يك موضوع، خوب وبه جا صحبت
كنيم. و نيز خوب و درست گوش دهيم. اگر گوش ندهيم و فقط بخواهيم حرف بزنيم
نظرات ديگران را متوجه نمي شويم وبه نكات قوت و ضعف تكفر انديشه و كردارمان
پي نمي بريم. بايد خودمان را كنترل كنيم. در مقابل ناملايمات، نظرات شديد
و انتقادات صريح و تند، سعه صدر داشته باشيم كه اگر اينگونه باشد، به تدريج
آستانه تحمل ما بالا مي رود. ديگران هم حق دارند در مورد حرف هاي ما اظهار
نظر كنند. در اين صورت مي بينيم كه آرام آرام انتخابهاي ما بهتر مي شود. به
آقاي خادمي اجازه داده نشد واكنشي در مقابل منتقدان از خود نشان دهد، تا
آستانه تحمل اش بالا برود. به تدريج ياد مي گيرم كه سوالهاي اساسي را
بپرسيم و خود را از سرگرم كردن به سوالات بي اساس و سطحی دور كنيم سوالهاي
ما بايد اساسي تر و بهتر باشد. اگر در اين موارد در كلاس درس تمرين كنيم به
تدريج بيرون از كلاس نيز سرايت خواهد كرد. . بدين ترتيب پا در راه فلسفه
گذارده ايم. وقتي در زندگي اينگونه باشيم. تفكرها ، رفتار و وجود ما
درگير سوالات زيادي مي شود. و براي پاسخ آنها به جستجو مي پردازيم وبه يك
آدم ديگر تبديل مي شويم.
به هر
حال به شما اميدوار شدم. اين جلسه بحث به مانشان داد كه در پس ظاهر آدمها
چيزهاي ديگري نهفته است نتيجه مي گيريم كه نبايد رفتارهاي ظاهري را ملاك
قرار دهيم. در درون آدمها چيز ديگري وجود دارد كه شايد غير از ظاهر آنها
باشد. بايد از سطح بگذريم به عمق برويم. بكاويم و بكاويم.
سه
شنبه 17 آذر ماه 1383
ساعت
8-10/10 صبح
کلاس
شماره 7 ساختمان علوم تربيتی
دانشگاه
آزاد اسلامی واحد گرمسار
استفاده از
مطالب با ذکر منبع بلامانع است .
|