صفحه اول

در باره P4C

P4cاخبار  در ايران

P4cاخبار  درخارج

كتاب هاي  P4C

گفتگو

همايش ها 

داستان هاي   P4c

همكاران اين مركز

دوستداران P4C

دربارة اين سايت

ساير سايت ها

بحث و گفتگو

تقدير

 

 

 

نياز به اجراي برنامة فلسفه براي كودكان و نوجوانان

 در گفتگو با دكتر مهدي معين زاده

 1- همانطور كه مي‌دانيد مساله اصلي P4C بالا بردن قدرت تشخيص و قدرت داوري و تصميم‌گيري در كودكان است به نظرت آموزش اين مهارت‌ها چه ضرورت‌هايي با توجه به وضع موجود كشورمان دارد؟

به اعتقاد من هيچكدام از مسائلي كه جامعه ما با آن دست به‌گريبان است از محدوديت منابع و امكانات و كمبود قوانين و ... برنمي‌خيزد. ريشه مساله در عدم تامل ماست. ريشه آنجاست كه مقاصدي كه اراده كرده‌ايم با راهي كه براي نيل بدان مقاصد پيش گرفته‌ايم مطابقت ندارد. اساسا شايد قصدي نكرده‌ايم و مقصدي را به تصور درنياورده‌ايم. حكمت چيزي نيست جز ايضاح مقاصد و اغراض و انتخاب راه‌هاي تحقق آنها و اين عمده‌ترين عنصري است كه از جامعه ما غايب است. في‌‌المثل همه مي‌دانيم كه تحصيل دانشگاهي امروز در كشور ما اگر نگوييم كاملاً، باري اكثراً در خدمت يافتن يك شغل يا موفقيت اجتماعي قرار گرفته است. اين وضعيت گرچه تاسف‌بار است اما مضحك‌تر و فاجعه‌بارتر از آن اين است كه جوانان و خانواده‌هاي آنان با اشراف به اين كه بسياري از تحصيل‌كردگان دانشگاهي امكان اشتغال نمي‌يابند، باز هم براي راه يافتن به دانشگاه سر و دست مي‌شكنند. به صورت‌بندي مساله توجه كنيد: الف - مقصود از تحصيل در دانشگاه، يافتن شغل و كسب درآمد است. ب - اكثر فارغ‌التحصيلان نمي‌توانند از آن حيث كه دانشگاه رفته‌اند شغل و كسبي بيابند. ج- با وجود آن كه دانشگاه رفتن مقصود آنان را برآورده نمي‌كند باز در التهاب راه يافتن بدانند. اين يعني چه؟ يعني هماهنگ نبودن غرض خواسته شده و راه طي شده . يعني نداشتن حكمت. يعني محروميت از فلسفه.

شايد پيش از همه بايد اشاره‌اي مي‌كردم كه «فلسفه براي كودكان» نوع خاصي از فلسفه را مفروض مي‌گيرد، يعني در فضاي و در بافتي خاص از فلسفه مي‌تواند معني‌دار باشد. مي‌دانيم كه فلسفه تعاريف متفاوتي دارد و به گونه‌هايي متباين درتاريخ تحقق يافته است. چنين نيست كه «فلسفه براي كودكان‌» بتواند در درون هر سنت و نحله فلسفي نشو و نما يابد. چرا؟ همانطور كه مي‌دانيم در نظام آموزشي رايج فلسفه به نحو بسيار مقدماتي و فقط در سال‌هاي آخر دبيرستان تدريس مي‌شود. شايد دليل اين امر آن باشد كه برنامه‌ريزان نظام آموزشي تصور مي‌كنند فلسفه رشته‌اي مانند رياضيات نيست كه حتي مقدمات آن (في‌المثل جمع و تفريق و ...)‌در زندگي مفيد فايدتي باشد و در كسب و كار و معاش نيز به كار آيد. يعني پيشفرض آنان اين است كه فلسفه مهارتي است جدا از زندگي . اما كساني كه كمر به آموزش فلسفه براي كودكان بسته‌اند متفطن هستند كه حتي اگر فردي وارد تحصيل دانشگاهي هم نشود، فلسفه چنان است كه او را به كار خواهد آمد. به همين سبب است كه گمان دارم دم زدن از «فلسفه براي كودكان»؛ با قلب و محور فلسفه دانستن «اپيستمولوژي» سازگار نيست فلسفه براي كودكان ‌با فلسفه‌هاي انضمامي (Concrete) سازگار است و نه فلسفه‌هاي مجرد (abstract).

«فلسفه براي كودكان» بدانها قبل از آنكه بسيار دير شده باشد و ابهام و جهالت در آنان ريشه دوانده باشد مي‌آزمود كه بدانند «چه مي‌خواهند» و بدانند چگونه خود را برآورند و اين عين حكمت است.

 

2- در گفتگوهاي كه هميشه با هم داريم به اين نكته مي‌رسيم كه همه تاكيد مولانا بر توجه فرد به مسائل واقعي خود و اطراف خود است. به نظرت مولانا چگونه با اين موضوع برخورد مي‌كند؟

اگر خشت اول «فلسفه براي كودكان» را آموختن ايضاح مساله بدانيم كه چنين نيز هست، الزاما اين ايضاح، «ايضاح مساله خود» مي‌باشد چرا كه «ايضاح مساله ديگران» و فراغت از مساله خود از شان فلسفه و حكمت به دور است. اگر چنين باشد با آموزه مولانا مبني بر لزوم يافتن مساله خود، عقده خود،‌خانه كردن در زمين و خود و ... مطابقت نام دارد. مولانا تدقيق در حال و اوضاع خود و يافتن مساله خود را گامي اساسي در طريق دين و عرفان مي‌داند. بدين لحاظ فلسفه اگزيستانس نيز با تاكيد بر اهميت وضعيت (Situation) و دانستن فلسفه بعنوان امري برخاسته و نشات‌گرفته از وضعيت در همين رديف قرار مي‌گيرد. مولانا مواضعي بسيار راهگشا در اين باب دارد:

 

در گشاد عقده‌ها گشتي تو پير

عقده چند دگر بگشاده گير

                عقده را بگشاده گير اي منتهي

                عقده‌اي سخت است بر كيسه تهي

عقده‌اي كان بر گلوي ماست سخت

كه بداني من خسم يا نيكبخت

 

حكمت و فلسفه و حتي دين از تقلاهايي كه تو براي گشودن مساله‌ها و عقده‌هاي خود مي‌كني حاصل مي‌آيد.

3- پيشنهادت براي بهبود وضعيت حاضر كه خطر اصلي‌اش غلبه مدها و مدل‌هاي گوناگون بر اذهان نسل‌هاي حاضر است، چيست؟

تنها پيشنهاد من، دعوت به انديشيدن است. جوانان ما بايد بينديشند كه آيا آنچه مراد كرده‌اند با پيروزي از مدها و مدل‌ها سنخيت دارد يا خير.

 

4- با توجه به داستان محور بودن P4C ، اين برنامه چه نوع تعليم و تربيت و چه نوع آموزشي را برايت تداعي مي‌كند؟ آيا بين داستان‌گويي و داستان‌نويسي مولانا مشابهت‌هايي با اين برنامه مي‌توان يافت؟

اولا بايد بگويم كه داستان محور بودن اين برنامه تصادفي نيست و همچنان كه در پاسخ به سوال يك نيز گفتم. به نظر مي‌رسد «فلسفه براي كودكان» با آن دسته از نحله‌هاي فلسفي كه حقيقت را امري انضمامي مي‌دانند سازگار است. اگر فلسفه‌اي، حقيقت را امري انضمامي انگار و طبيعتا تنها محمل و مظهر آن را خود زندگي خواهد دانست و لذاست كه در چنين انديشه‌اي «داستان» جايگاه ويژه‌اي خواهد داشت. به نظرم اين برنامه از حيث داستان محور بودن با كثيري از آثار ادب فارسي مشابهت دارد بيش از همه با كليله و دمنه و جوامع‌الحكايات.

مشابهت داستان محور بودن اين برنامه با داستان‌هاي مثنوي مولانا هم امري است كه نمي‌توان از كنار آن به راحتي رد شد.

                             سعيد ناجي

 

 به روز كردن صفحه = Ctrl+ F5