اجراي
برنامه فلسفه براي كودكان ونوجوانان درايران
در
گفتگو با دكتر
يحيي قائدي
دوست و محقق عزيز،
يحيي قائدي
داراي
دكتراي فلسفه آموزش و پروش
و عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم
است. او پايان نامة خود را به مباني نظري P4C يا
فلسفه براي كودكان ونوجوانان اختصاص داده كه بخشي از آن در كتابي با همين
عنوان به چاپ رسيده است. نوشتار زير گفتگوي كوتاهي است با وي در همين
رابطه.
چگونه با p4c آشنا شديد؟
من از مد تها قبل و از زماني كه درس كليات فلسفه و فلسفه
آموزش و پرورش را در دانشگاه تدريس مي كردم (حدود سال 1373)
فلسفه را درسي مشكل هم براي
خودم و هم براي دانشجو يان مي يافتم.
هم مورد سئوال دانشجو يان بودم و هم از خودم
سئوال مي كردم كه مطالبي را
كه حتي مدرسان در فهم آن مشكل دارند، چرا بايد
به دانشجو يان تدريس كنم.البته من براي تدريس فلسفه ( پاسخهاي فلسفي)
توضيحاتي داشتم كه براي دانشجو يان قانع كننده نبود.
بعد از خود مي پرسيدم
كه آيا فلسفه (پاسخهاي فلسفي) بايد همين گونه باشند،آيا فلسفه از اول
همين گونه بوده است يا كساني كه فيلسوف ناميده مي شوند
هدفشان اين بوده است
كه گزاره هاي مشكل را خلق كنند كه هيچ كس به جز خود شان آنها را درك نكند.
در هر صورت فكر مي كردم بايد راهي آسانتر براي آموزش فلسفه به بزرگسالان
وجود داشته باشد، ولي هرگز تصوري در مورد آموزش فلسفه به كودكان
نداشتم.روزي يكي از همكلاسيهاي دوره دكتر ي جناب آقاي ساسان كه از خلال
گفتگوهايمان از علا يق من در اين زمينه آگاه شده بود،
بريده
هاي از روزنامه
همشهري در اختيار من قرار داد كه در آن نوشته بود "سقراط را به كلاس درس
بياوريد". وقتي آن را مطالعه كردم در يافتم كه آن چيزي را كه دنبااش
بودم،
يافته ام. با اين تفاوت كه حالا مي توانم به آموزش فلسفه براي كودكان
فكر كنم و نه به بزرگسالان. در آن بريده روزنامه از
ليپمن و موسسه اش اسم برده بود. من از طريق اينتر نت او را
در دانشگاه مونت كلير پيدا كردم و به تدريج با دنيايي عجيب آشنا شدم و مصمم
گشتم كه آموزش فلسفه به كودكان را موضوع تز خود قرار دهم. در آن زمان بجز
همين نوشته و يك نوشته ديگر در مجله ادبيات كودكان هيچ مطالبي در اين باره
وجود نداشت و هنوز داستا نهاي فكري فيليپ كم (ترجمه افسانه باقري) به چاپ
نر سيده بود.
انگيزه و هدفتان از
انتخاب اين موضوع براي پايان نامه تان و چاپ آن بعنوان
كتاب چه بوده است؟
من معتقدم نبايد بي گدار به آب زد.
در مورد اغلب برنامه هاي
آموزش و پرورش متا سفا نه اين نكته بچشم ميخورد،
ما مد تها هيچ كاري نمي
كنيم،بعد دستپاچه ميشويم و فوري كاري را به اجرا در مي آوريم،
بعد موفق نمي
شويم و آن را رها مي كنيم. همين روند در مورد كارهاي جديد نيز تكرار مي
شود. معتقدم كه اول بايد مباني نظري اين برنامه به درستي درك و فهميده
شود،مورد بحث قرار گيرد و در سطوح دانشگاهي كساني پيدا شوند كه به اين
موضوع علاقه نشان دهند و انرا مطالعه كنند.در درجه بعد دروسي در اين زمينه
در دانشگاها ارائه شود،بعد رشته تحصيلي آموزش فلسفه به كودكان داير گردد و
مؤسساتي در اين زمينه فعاليت نمايند.بعد از اين همه كارها بحث به سطح عمومي
آموزش و پرورش و معلمان و مردم كشيده شود. در نها يت وقتي آمادگي علمي و
ذهني عموميت پيدا كرد دست به اقدام آزمايش زد. تاليف اين كتاب (بررسي مباني
نظري آموزش فلسفه به كودكان) مي تواند اولين قدم در اين راه باشد مسلما
هنوز به تاليف و ترجمه هاي زيادي در اين زمينه احتياج است.
به نظر شما اجراي چنين برنامه هايي در ايران از چه جهاتي
حايز اهميت است؟
روزي ما به اين برنامه تن در خواهيم داد،اما مممكن است آن
روز خيلي دير شده باشد. در آن صورت ما با دستپاچگي و بدون تعمق و تحقيق به
آن دست خواهيم زد.
ما به شدت به چنين برنامه هاي كه بر
بنياد آموزش تفكر
كردن استوار است احتياج داريم. اگر چنين برنامه هايي
در كشورهاي اروپايي و آمريكا
لازم باشد در كشور ما لازمتر است. زيرا آنها در آموزش و پرورش و
در جنبه هاي پرورش تفكر منطقي بسيار پيشرفته تر از ما هستند،اما در عين حال
معتقدند كه در آموزش تفكر پيشرفت مطلوبي به دست نياورده اند.آنچه امروز
جامعه علمي و عامي ما هر دو از آن رنج ميبرند،
حاكم نبودن جريان تفكر و خردورزي است،عدم توانايي انتخاب صحيح است،ما هنوز از يك سوراخ بارها
گزيده مي شويم،
ما هنوز يك اشتباه را تكرار مي كنيم،ما هنوز اصرار داريم كه
به بيراه برويم. آموزش فلسفه (تفكر و
فلسفيدن) به ما و كودكانمان كمك ميكند كه خود
را مقداري تصحيح كنيم. بويژه در جهاني كه ما و كودكانمان با انتخابهاي
متعددي مواجه هستيم،آموزش تفكر
و
فلسفيدن ضروري است. ما ديگر نمي توانيم در هر
زمينه معيارهاي بزرگسالي مان را به كودكان تحميل كنيم و توقع داشته باشيم
كه آنها بر اساس آن عمل كندد. تازه ما توانايي تدوين چنين معيارهايي را هم
نداريم. كودكان و بزگسالان بايد خود دست به تفكر بزنند و خود انتخاب
كنند و خود نيز تاوان اشتباها ت خود را پس بدهند. ديگر ارائه مقداري دانش
كه مرتبا كهنه شده و از دور خارج مي شود،براي زندگي در چنين جهان متغيري
كفايت نمي كند.
آينده چنين برنامه اي را چگونه مي
بينيد؟
در جهان اينده آن روشن است. اكنون در 102 كشور دنيا چنين
برنامه اي در حال اجراء است. كتابها و برنامه هاي درسي متعددي در
اين زمينه
نوشته شده است و در هر سال كنفرانس هاي
سالانه در اين زمينه بر گزار مي شود.
تحقيقات متعددي، اثر
بخشي اين برنامه را نشان داده اند. اين برنامه ها نه تنها جريان تفكر
كودكان را بهبود مي بخشند،بلكه بر روي ساير دروس آنها نيز تاثير مي
گذارند.در ايران دو اينده براي براي چنين برنامه اي قابل تصور است 1-آينده
برنامه ريزي شده كه در آن ما اقدامات سنجيده اي در اين زمينه انجام مي دهيم
. در آن صورت آينده اي اميدوار كننده خواهد بود.2-آينده برنامه ريزي نشده
كه در آن صورت ما فقط با برنامه ها مواجه مي شويم و چون درك كاملي از آن
نداريم به