|
پيشينه فلسفه براي كودكان در فرهنگ
اسلامي_ايراني درگفتگو با دكتر جعفر آقاياني چاوشي
كتابي
براي
ريحانه
شايد باور كردني نباشد كه در تاريخ و سنت
اسلامي خودمان پيشينه اي براي آموزش تفكر و فلسفه به كودكان و
نوجوانان وجود داشته باشد. اما چنين چيزي وجود دارد. در اين
باره با دكتر چاوشي، عضو هيات هيات علمي دانشگاه صنعتي شريف
به گفتگو نشسته ايم.
با توجه به اينكه
جناب عالي در تاريخ علوم اسلامي تخصص داريد و از طرف ديگر با آموزش
فلسفه- كودكان كه در اين چند سال اخير در آمريكا و اروپا پا گرفته
آشنا هستيد. مي توانيد بگوئيد كه چنين آموزشي در تمدن اسلامي سابقه
اي داشته است و اگر پاسخ مثبت است. مبتكر چنين انديشه اي را نام
ببريد؟
اگربپذيريم كه علوم رياضي و فيزيك در عهد باستان و حتي قرون وسطي
جزو فلسفه محسوب مي شدند و به تدريج از آن جدا گرديدند بايد بگويم
كه آموزش فلسفه به كودكان سابقه ديرين دارد. در جهان اسلام در هزار
و اندي سال پيش دانشمند برجسته اي مانند ابوريحان بيروني كه رياضي
دان و منجم بسيار بزرگي بود، و كتابي تحت عنوان
قانون مسعودي، در نجوم تأليف كرده كه
شاهكار علمي است. يكي از مبتكران آموزش فلسفه به كودكان است.
لطفاً توضيحات بيشتري در اين باره بدهيد؟
بيروني، با اينكه كتاب بسيار مهم و دشوار فهمي چون قانون مسعودي
نوشته كه تاكنون به علت همين پيچيدگي به هيچ زباني ترجمه نگرديده
است. كتاب ديگري تحت عنوان التفهيم لاوائل
صناعه التنجيم. تأليف كرد
وي در اين اثر كوشيده است مقدمات علوم رياضي و نجومي را به زبان
بسيار ساده اي بيان كند. و مخاطبين او نيز كودكان و يا نوجواناني
هستند كه با اين علوم آشنايي چنداني ندارند.
دليل اينكه اين
كتاب براي كودكان و يا نوجوانان است چيست؟
دليل اينكه مي گويم آنرا براي كودكان نوشته است اينست كه اين كتاب
را به يك دختر خيالي تقديم كرده است. و از وصفي كه براي اين دختر
گفته مي توان استنباط كرد كه منظورش دختري جوان و يا نوجوان است كه
تحت عنوان ريحانه بنت الحسين يعني
گلي دخت زيبا از او نام برده است.
اين كتاب به زبان عربي است و ترجمه فارسي قديمي نيز از اين اثر
موجود است. البته شادروان استاد جلال الدين همايي كه اين ترجمه
فارسي را چاپ كرده معتقد است كه اين برگردان فارسي نيز متعلق به
بيروني است، ولي مقايسه دقيق ترجمه و اصل اين نظر را رد مي كند؛
يعني ترجمه فارسي چندان دقيق نيست و اين بي دقتي از شخصيتي چون
بيروني كه زبان فارسي ، زبان مادريش بوده است، بعيد مي نمايد.
همچنين مرحوم همايي و چند پژوهشگر ديگر تصوّر كرده اند كه ريحانه
يعني دختري كه بيروني كتابش را براي او نوشته است، دختر يكي از
مردان سرشناس خوارزم بنام حسين بوده است ولي هرچه در تاريخ گشتند،
مرد سرشناس و منتفذي بنام حسين نيافتند كه از بيروني بخواهد براي
دخترش كتابي در مقدمات نجوم و رياضي بنويسد. بلكه عكس مسئله
درست بوده است يعني اينكه بيروني استاد بزرگي است كه كتابي در نجوم
و رياضيات به شكل ساده تأليف كرده تا كودكان و يا نوجوانان بتوانند
آنرا بفهمند. ريحانه بنت الحسين همان طوريكه قبلاً نيز اشاره كردم
يك دختر خيالي دوستدار دانش و فلسفه است.
دليل، هم براي اين ادعا اين است كه دانشمندان هندي نيز پيش از
بيروني چنين تأليفاتي داشته اند و آنها را به يك دختر خيالي تقديم
مي كرده اند. و ما مي دانيم كه بيروني سالها در هند زندگي كرده و
با زبان هندي آشنا بوده و آداب و رسوم مردم اين سرزمين را مي
دانسته است و بنابراين تأليف كتاب التفهيم و اهدا آن به يك دختر
خيالي قطعاً از دانشمندان هندي پيش از خود تبعيت كرده است. حال
سؤالي كه ممكن است مطرح شود اين است كه چرا آنرا به يك دختر خيالي
و نه پسر خيالي اهدا كرده است. شايد مهم ترين دليل اين باشد
كه در گذشته روي تعصبات بيجا دختران را از تحصيل علم محروم مي
كردند و بيروني با تأليف اين كتاب خواسته عليه اين بينش منفي
بايستد.
روش بيروني در
آموزش مقدمات نجوم و رياضي در اين كتاب چگونه است؟
بيروني چون اين كتاب را براي جوانان تأليف كرده دقيقاً روشي بكار
برده است كه با سن و سال و روحيات اين جوانان هماهنگي داشته باشد.
يعني كتاب به صورت مكالمه و يا سؤال و جواب است. نخست كودك و يا
نوجوان سؤال مي كند و پس از آن آموزگار كه همان بيروني است با
زباني بسيار ساده به پاسخ آن مي پردازد.
و در همين كتاب است كه بيروني سنت شكني مي كند و مثلاً براي فهم
هندسه مانند اقليدس از نقطه و خط شروع نمي كند كه به سطح و جسم سه
بعدي برسد؛ چرا كه نقطه و خط در تعاريف
اقليدس ذهني هستند و كودك نمي تواند به آساني چيزي را
بپذيرد كه در جهان واقعيت وجود ندارد.
بيروني از جسم سه بعدي شروع مي كند كه براي كودكان ملموس است و از
تعريف اين جسم، كودك را وامي دارد كه در ذهن خود از اين جسم سه
بعدي جسم دوبعدي را بگيرد و بعد هم به كمك حد از اين سطح به خط
برسد؛ و سر انجام از اين خط نقطه را بسازد. ما مي بينيم كه كودكي
كه اين گونه با هندسه آشنا مي شود براي فهم مسائل و قضاياي بعدي
هندسه نيز توجه بيشتري خواهد داشت و به كمك چيزهاي ملموس قادر به
فهم مسائل انتزاعي خواهد بود.
مي دانيم كه نويسندگان ادبيات كودكان امروزه به اين نتيجه رسيده
اندكه اگر شخصيت هاي داستان هايشان را هم سن وسال خوانندگان جوان
اين داستان ها انتخاب نمايند، اين خوانندگان به سبب هم ذات پنداري،
با علاقه بيشتري به سراغ اين داستان ها خواهند رفت و با شوق فراوان
آنها را خواهند خواند. سؤال اين است كه آيا بيروني نيز در نگارش و
انتخاب يك پرسش گر جوان از همين هدف پيروي مي كرده است.
دقيقاً چنين است و اين كتاب براي برانگخيتن نوجوانان به علم نوشته
شده است.
با توجه به اين
كه شما از ادبيات و فلسفه فرانسه شناخت داريد آيا روشي مشابه به
روش بيروني در اين كشور وجود داشته است!
آري، چنين روشي وجود داشته است. ما مخصوصاً در قرن هجدهم و نوزدهم
مي بينيم كه كتاب ها و يادداشت هايي از طرف شخصيت هاي معروفي چون
ژان ژاك روسو و ديدرو و غيره چاپ شده اند كه عنوان نامه به سوفي ،
را داشته اند. اين نويسندگان در اين نامه ها بعضي از معضلات فلسفي
را به شكل ساده بيان كرده اند.
البته خانم سوفي نيز كه مخاطب اين فلاسفه است يك دختر خيالي مانند
ريحانه بيروني است. يعني وجود خارجي ندارد.
صرف نظر از ابوريحان بيروني آيا
در جهان اسلام كسان ديگري بوده اند كه فلسفه را براي عموم مردم و
مخصوصاً جوانان به شكل ساده در اختيار آنان قرار دهند؟
آري بوده اند، معروف ترين آنها همان اخوان
الصفا هستند. اين اخوان يا به تعبير خود آنها برادران صفا،
فكر مي كردند جهل و خرافات مردم زمانشان را فراگرفته است و براي
رهايي آنها بايد از فلسفه كمك خواست
تا مردم متعقّل شوند: اينان كه نام و نشان خود را از مردم پنهان مي
كردند رسايلي تأليف كردند و فلسفه را به زبان ساده بيان داشتند.
اين رسائل را بين مردم پخش كردند و عده اي را طرفدار خود نمودند.
البته در اينجا بايد اشاره كرد كه اين اخوان در عقايد مذهبي مطابق
فرقه اسماعليه فكر مي كردند و به احتمال قوي اسماعيلي مذهب بودند.
و عيب كار آنها نيز دقيقاً در اين بود كه دين اسلام را با فلسفه
يوناني مخلوط مي كردند و همين التقاط بود كه كار آنها را خراب كرد.
چرا كه دين و فلسفة نمي تواند مخلوط شوند. ساحت دين بالاتر از ساحت
فلسفه است.
در اينجا
هدف از آموختن فلسفه به كودكان چيست؟
هدف از آموزش فلسفه به كودكان اين نيست كه كلاسي براي كودكان داشته
باشيم و به اين كودكان فلسفه هاي ارسطو
، ابن سينا و
دكارت را بياموزيم كه نتيجه اي نخواهيم گرفت.
بلكه هدف آنست كه كودكان را با فلسفيدن يعني فلسفي انديشيدن آشنا
كنيم. يعني كاري كنيم كه خود كودك پرسش گر باشد و براي پرسش هاي
خود دنبال پاسخ بگردد. اين دنبال پاسخ بودن باعث مي شود كه از كتاب
و معلم استفاده جويد و بعد كه پاسخ هاي متعددي دريافت كرد اين پاسخ
ها را كنار يكديگر بگذارد و روي هر يك تحليل كند. اين تحليل باعث
مي شود كه ذهن وي پاسخ ايده آل را انتخاب نمايد. كودكي كه
بدين گونه از ذهن خود استفاده كند تحليل گر و منتقد خواهد بود. اگر
بزرگ شود، قطعاً مسائل فلسفي را خوب حلاجي مي كند و خلاصه اگر
فيلسوف به مفهوم واقعي آن هم نگردد، فلسفه شناس خوبي خواهد بود. ما
مي توانيم به خوبي احساس كنيم كه كودكان ما به چنين آموزشي نياز
دارند زيرا آموزش فعلي در ايران انباشتن حافظه از مطالب كتاب هاي
درسي است. كودكان و يا نوجوانان براي موفقيت در امتحانات بجاي فهم
درست آنها اين مطالب را طوطي وار حفظ مي كنند. و بدين گونه از قدرت
تخيل و خلاقيت خود هيچ گونه بهره اي نمي برند و اين باعث مي شود كه
در مسائل علمي و فلسفي انفعالي عمل كنند؛ يعني جرأت اظهارنظر
نداشته باشند و در مقابل حرف هاي بي اساس و غيرعلمي واكنشي از خود
بروز ندهند. و اين وضعيت تا دوران دانشگاه و پس از آن نيز ادامه مي
يابد. بدين گونه آموزش و پرورش، پول هاي كلاني خرج ميكند بدون
اينكه از آن بهره اي مناسب برده باشد. بگذاريد خاطره اي براي شما
بگويم. در همين چند ماه پيش در يكي از كانال هاي تلويزيون ايران،
سخنراني يكي از استادان فلسفه را در باره پارميندس كه از فلاسفه
پيش از سقراط است، نگاه ميكردم. سخنران مي خواست بگويد كه اين
فيلسوف پدر هستي شناسي و يا پيشكسوت در اين باره است. او براي
ادعاي خود مي گفت: پارميندس كتابي
درباره هستي شناسي ننوشته است، مقاله اي هم در اين زمينه به رشته
تحرير در نياورده، حتي يك صفحه مطلب هم در اين باره ندارد و بدتر
از آن حتي يك جمله هم در اين زمينه نگفته است. تنها گفته است: هستي
درست دقت كنيد اين گونه مطالب، از زبان يك استاد دانشگاه بيرون
آمده است. در محل سخنراني هم مخاطبين كه اغلب دانش جويان و يا
پژوهندگان فلسفه بودند هيچ گونه اعتراضي به اين سخنران نكردند كه
مگر با گفتن كلمه هستي ميتوان كسي را هستي شناس تلقي
كرد .
اين همان وضعيت انفعالي است كه آموزش و پرورش سنتي موجبات آنرا را
فراهم آورده است و مثال هاي مشابه زيادي در اين باره مي توان آورد
و من به يك مثال ديگر قناعت مي كنم تا خطر اين گونه آموزش و پرورش
را نمايان كنم. در سال 2000 ميلادي كه سال رياضيات بود، دانشگاه
كاشان همايشي براي بزرگداشت غياث الدين
جمشيد كاشاني برگزار كرد و استاداني را از داخل و خارج براي
سخن راني در اين همايش دعوت نمود. مقالاتي هم پذيرفته شده بودند كه
بصورت پوستر از آنها استفاده شد، يعني به ديوارهاي محل همايش نصب
كرده بودند. يكي از اين مقالات درباره بازگشت به زمين مركزي و رد
خورشيد مركزي كپرنيك بود. در اين مقالة سراسر غيرعلمي، حتي سفر
فضانوردان آمريكايي به كره ماه دروغ محض انگاشته شده و نويسنده
آنرا يك هياهوي تبليغاتي دانسته بود كه جنگ سرد آمريكا و شوروي
سابق آنرا سبب شده بود. البته نوشته بود كه هم آمريكايي ها و هم
شوروي ها مي خواستند كه چنين سفري كنند ولي سفينه هاي فضايي آنها
منفجر شد، زيرا همان طوريكه حافظ گفته است:
مدعي خواست كه آيد
به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
آري، چنين مقاله اي در يك همايش جهاني در مقابل ديدگان صدها دانشجو
و استاد قرار مي گيرد بدون اينكه هيچ گونه اعتراضي در پي داشته
باشد. حال آنكه اگر آموزش فلسفه براي كودكان به شكل خلّاق آن عملي
مي شد و انتقاد و پرسش جاي سكوت را مي گرفت ما با چنين مقالاتي
مواجه نمي شديم.
كودكي كه ذهني خلاق داشته باشد حتي از گفتار يا رفتار غيرعقلي پدر
خود انتقاد مي كند و تا به جواب قانع كننده اي نرسد، از اين انتقاد
دست برنمي دارد. نمونه اي از چنين فرزنداني را سعدي در بوستان خود
آورده است. پدر به فرزند خود جهت قبله را نشان داده بود، خود وي
هنگامي كه به حضور اميري مي رود به سمت او تعظيم مي كندو پسر كه
شاهد اين ماجرا است پدر را چنين به تناقض مي كشاند:
نگفتي كه قبله است سوي حجاز؟
چرا كردي اينك به اين سو نماز
چرا فلاسفه قديم مايل نبودند كه علم و يا فلسفه در دست عامه
مردم قرار گيرد؟
البته اين فلاسفه علم و يا فلسفه را مقدس مي شمردند و معتقد بودند
كه اين علم و يا فلسفه مقدس فقط شايسته افراد صالح جامعه است افراد
غيرصالح آنرا نه براي تعالي آدمي بلكه براي اغراض پست ديگري بكار
مي برند. زيرا اگر علم و فلسفه به دست نااهلان افتد، جامعه انساني
تباه مي گردد.
چو دزدي با چراغ آيد
/ گزيده تر برد كالا
البته اين حرف صحيح
است و ما در تاريخ مي بينيم كه خيلي ها از علم و فلسفه سوءاستفاده
نموده اند. همين بمب هايي كه در هيروشيما منفجر شدند، و هزاران مرد
و زن و كودك بي گناه را قرباني كردند حاصل كار صدها دانشمند و
متخصص فيزيك اتمي بود. دانشمنداني كه دغدغه اخلاقي نداشتند.
بنابراين، اگر كشوري با اخلاق اسلامي بسازيم، نبايد از همگاني كردن
علم و فلسفه باكي داشته باشيم
سعيد ناجي |