صفحه اول

مهارتهاي معلمP4C

P4cاخبار  در ايران

P4Cاخبار  درخارج

كتاب هاي  P4C

گفتگو

همايش ها 

داستان هاي   P4c

همكاران اين مركز

دوستداران P4C

دربارة اين سايت

ساير سايت ها

بحث و گفتگو

تقدير

 

 

‏‎

  

 

گپي با امير حسين اصغري

در باره علايق  و ايده هايش در p4c

 

س:در گفتگويي كه قبلا باهم داشتيم گفتي كه علاقه داري  همگرايي دادن به p4c   و فهم ديني را دنبال كني. ميشه منظورتو اندكي دقيقتر توضيح بدي؟ 

در نظر من دين ورزيدن عبارت از خرد ورزي در عرصه خود و حيات است. دينداري محصول شناخت است و اگر شناخت نباشد، ايمان و باور (حداقل در مراحل ابتدايي) چگونه مي تواند شکل بگيرد؟ دينداري بدون فهم ممکن نيست و اگر فلسفه را علم معرفت و شناخت بدانيم و در مرحله اي بالاتر آن را وسيله پديد آوردن عالمي عقلي در انسان  بدانيم، طبيعتاً اين عالم عقلي نظامي از باورهاي متعالي را در خود جاي خواهد داد که مشمول گزاره هاي ديني مي شود.  در بسياري مواقع نوع تعليم ديني در ميان ما بيان مسائل بدون اشاره به تفکر و يا واداشتن فرد به فکر کردن بوده است. يعني ما باور ديني را بدون تفکر و به طور غير ريشه اي در ميان نسل نو منتشر مي کنيم و همين باعث مي شود که آنها در مواجهه با شبهاتي که معمولا وجود دارد تزلزلي در باورهايشان احساس مي کنند که يا سعي مي کنند آن را به صورت مخفي نگه دارند و يا اينکه تسليم آن شوند.

حرف من اينجاست که اگر تعليم ديني محصول يک بحث با متد فلسفي باشد(فلسفه نه به معناي آنچه که گاه در جامعه به عنوان چيزي عجيب و غريب مي نمايد بلکه همان پروسه تفکر از مراحل اوليه آن)طبيعتا معنا دارتر و ريشه دار تر است. در مقابل اگر تعليم ديني به صورت خبر دادن از گزاره هايي باشد که بدون چون و چرا بايد پذيرفته شوند در زماني خاص هم مي توانند شکننده باشند.  اگر بخواهم تجربه اي را بيان کنم يکي از کلاسهايم ( در خارج از ايران) را مثال مي زنم. در آن کلاس از دانش آموزان 16 ساله خواستم که  مهمترين سئوالات حياتش را برايم بازگو کنند. از يک کلاس 14 نفره 30 سئوال استخراج شد. همه سئوالات به عرصه دين ارتباط داشت1. هر چند که دانش آموزان در مجموع به وحدت خالق کما بيش اعتقاد داشتند اما اعتقاد آنها محصول تفکر نبود و تنها دستاورد خبر بود و نه بيش از آن. در همان زمان آنها در دروس بيولوژي نظريه داروين و برآمدن انسان از ميمون را اثبات مي کردند. خوب اين مساله باور ديني آنها را حداقل با چالش مواجه مي کرد. آنها حتي به منابع درست و اصيلي هم دسترسي نداشتند. سعي کردم تا با آنان به شيوه اي فلسفي مواجه شوم و براي اثبات يک امر يا گزاره ديني حتي گاه از در نفي آن درآيم و بعد قدم به قدم با ايجاد پرسشهايي دانش آموزان را به تفکر وا دارم. نتيجه امر علاقه مندي درصد قابل توجهي از دانش آموزان به موضوع مورد بحث بود. آنها خود بحث را دنبال کردند و حتي با گردآوردن انواع کتب و نظريات در جلسه اي به نقد نظريه داروين نيز پرداختند. در ادامه کلاسي با عنوان " سيري در سئوالات هستي" ايجاد کردم که آن کلاس هم از سوي علاقمندان دنبال شد. اين تجربه به من نشان داد اگر بتوانيم از متدهاي فلسفه براي کودکان در امر آموزشهاي ديني بهره بگيريم حداقل به نحو مطلويتر و صادقانه تري مي توانيم به هدف برسيم بدون اين که قصد القاي تفکر و باوري خاص به کسي را داشته باشيم. از اين جهت اين ديگر معلم نيست که دانش آموزان را در جلسه بحث به سوي گزاره اي متعالي هدايت کي کند. بلکه خود کلاس به سوي آن پاسخ ها پيش مي رود. من تصور مي کنم اگر متد سقراطي آقاي دکتر اسکار برينيفير را بکار ببريم حتي دموکراتيک تر از متد آقاي دکتر ليپمن است. چرا که در روش ليپمن؛ داستان مي تواند پيشفرضي را در ذهن دانش آموز به وجود آورد اما در روش سقراطي معلم هيچگونه پيشفرضي را به ذهن دانش آموز القا نمي کند.

  بنا بر اين مقصود من آشتي دادن تعليم گزاره هاي ديني با روشي فلسفي است که منجر به نتايج دموکراتيک در فهم دين بشود. اگر در قرآن به عنوان يک متن معتبر ديني توجه کنيد همين موضوع و روش را پيدا مي کنيد. قرآن در خيلي از جاها سئوال پروري مي کند و بعد به تفکر ارجاع مي دهد. ارجاع به تفکر در قرآن بسيار مشهود و روشي اساسي است.

 

س:  گفتي كه هدفت آشتي دادن تعليم گزاره هاي ديني با روشي فلسفي است تا منجر به نتايج دموکراتيک در فهم دين بشود. دو تا موضوع هست كه اگر توضيح بدهيد ابهام از بين مي رود. اول اينكه تعليم گزاره هاي ديني در شرايط حاضر آموزش وپرورش چه وضعيتي دارد كه لازم است باروش فلسفي بهبود پيدا كند و ديگر اينكه  منظور دقيقتون از واژه دموكراتيك چيست؟

نه منظورم منتج شدن نتايج دموکراتيک نيست. منظورم  روش دموکراتيک در آموزش است . اگر بخواهيم از لفظ ديگري در اين ميان استفاده کنيم شايد بتوان از همان لفظ عادلانه نام برد. در قرآن هم همين روش آمده است. از طريق مباحثه دانش آموزان مي توانند به دريافتي درست برسند و اين دريافت در حد بالايي محصول تلاش فکري خودشان است. قديس آگوستين کتابي درباره تعليم دارد که در آنجا وظيفه معلم را تنها اشاره کردن و يا با انگشت اشاره نشان دادن سمت و سوي بحث مي داند والا بقيه کار بايد توسط دانش آموز با نظارت معلم انجام شود. اگر دانش آموز خيال کند معلم کسي است که همه چيز را بايد تقديم دانش آموز کند و در پروسه آموزش او تنها شنونده است،  در واقع فضاي تحقيقي تعليم از ميان رفته است. يکي از تعارف بندگان خوب و مومن در قرآن شنوايي خوب و انتخاب احسن است. بنابراين اگر فضايي در آموزش پيش آيد که دربرگيرنده بحث عادلانه و ( نه جدل و بازي لفظ) باشد پروسه آموزش را معنا دار تر مي کند. حتي من کاري به آموزش و پرورش فعلي و بعدي و قبلي ندارم. نظرم اين است که بهتر است انسان در مواجهه با آموزش از اين ساختار فلسفي استفاده کند. آموزش بايد تفکر پرور باشد همان گونه که قرآن در مواجهه عقلاني با آن سئوال پرور مي شود و نه سئوال کش. حتي اگر از مقوله اي تاريخي و داستاني در آن استفاده مي شود براي سوق دادن به تفکر است. نظام آموزشي ديني شيعي که در پرتو تعاليم آموزگاران بزرگ يعني امامان شکل گرفته است به عقل و پرورش آن اهتمام ويژه اي دارد. تمام کتب اربعه حديثي شيعه با کتاب عقل و جهل شروع مي شوند. بنابراين منظورم دموکراتيک بودن روش است نه نتيجه و معني دموکراتيک را تقريبا به "عادلانه" ترجمه مي کنم.

 

س: بعنوان معلم و مربيي كه مدتها با فرايند آموزش و پرورش از نزديك آشنا بوده‌اي و  در بارة آن مطالعه كرده اي، به نظرت فلسفه براي كودكانP4C يا فلسفيدن با كودكان PwC يا هر شاخه اي از آن كه مناسب فرهنگ اسلامي-ايراني ما باشد، چه تحولي مي تواند در آموزش و پرورش ما ايجاد كند و جاي چه خلأهايي را پر خواهد كرد؟ به عبارت ديگر آموزش وپرورش فعلي ما شامل چه ضعف هاي اساسي است كه اين برنامه ميتواند آنها را رفع كند؟

 اجازه بدهيد که در باره آموزش و پرورش سخني نگويم چون من در ايران تنها يک ترم در دبيرستان درس داده ام. اما نه تنها در ايران که در ساير کشورهايي که به نوعي برخي افراد متد هاي مورد ذکر شما را  بررسي کرده اند به اين نتيجه رسيده اند که پروسه آموزش بايد تغييراتي داشته باشد. بطور مثال ضروري است که مباحثه بخشي از پروسه تعليم باشد.  Teaching trough debates. من بجاي ذکر خلاءهاي آموزش و پرورش به اين نکته مي پردازم که ياد دادن شيوه بحث و تفکر و نوع نگرش به مسائل مي تواند کمک بزرگي به رشد علمي و فکري جامعه بکند. حال اگر اين فرايند از همان مبادي تحصيل آغاز شود بسيار بهتر و پر فايده خواهد بود. اين همان نکته اي است که متيو ليپمن را به سوي فلسفه براي کودکان کشاند. در همين زمينه لازم است به کنفرانسي که سال آينده توسط يونسکو برگزار خواهد شد اشاره کنم. اين کنفرانس به شيوه هاي نوين آموزش از جمله فلسفه با دانش آموزان خواهد پرداخت.

 

س:شايد اگر ما نتوانيم خلاء ها را بخوبي بشناسيم و بشناسانيم نمي توانيم آنها را پُر يا جبران كنيم. همانطور كه در p4c به كودكان ياد داده ميشود اولين گام، شناخت دقيق مشكل و صورتبندي آن است بطوريكه براي همگان قابل فهم باشد. سؤال من معطوف به اين مسأله است. همچنين چنين نيست كه آموزش وپرورش در كشورهاي ديگر همانگونه هست كه بايد باشد يعني در وضع آرماني خود. لذا شما ميتوانيد بر اساس تجربيات خود اين مشكلات را براي خوانندگان ما صورتبندي كنيد. اين طور نيست؟

درست است. هر فردي که در ايران لااقل 12 سال مدرسه رفته باشد به اندازه فهم خودش مي تواند نواقص و يا نکات مثبت طول دوران تحصيل خودش را بفهمد. مدارس ما از منولوگ محوري معلم رنج مي برد و اين مونولوگ بايد تبديل به ديالوگ و مباحثه شود. نتيجه منولوگ محوري فراموشي است. کسي که در پروسه آموزش مشارکت فعال نداشته باشد، بزودي آن را فراموش مي کند. مساله ديگر سئوال پروري است. کلاس و معلم بايد سئوال پرور باشد و نه سئوال کش. اين يکي از رنجهاي پنهان آموزش و پرورش  به طور عام است. توجه کنيد به اينکه چيزي در کلاس هست که باعث مي شود دانش آموز با اينکه موضوعي را نفهميده است، سئوالي نکند و اين نفهميدن همواره در او باقي مانده و موجب دشواريهاي بعدي مي شود. اينها مشکلات کمي نيستند. در عوض وقتي مباحثه و قدرت اداره کردن مباحثه در کلاس وجود داشته باشد اين مشکلات از بين مي رود . از سوي ديگر معلمان نيز بايد در اين زمينه آموزش ببينند. چگونه ممکن است بدون آموزش عملي  و مطالعه و آشنايي با مباحثه فلسفي معلم بتواند نقش مجري بحث را اجرا کند. مهم آن است که مدرسه مرکز فهم و درک باشد و نه مرکز حفظ کردن. آن وقت اگر مباحثه پيش آيد ارزشها روشن خواهد شد. چه آنکه تنها به حفظ کردن پرداخته باشد ديگر قدرت تفکر فعال و انتقادي و تحليلي نخواهد داشت.

 

س: با توجه به اينكه  يكي از وبلاگ هاي خوب را براي اطلاع رساني در زمينةp4c  داري و تلاشت اين بوده است كه خوانندگان را از امكانات خوب p4c براي رفع مشكلات موجود در زمينة تفكر آگاه سازي، انتظارت از خوانندگان مطالبت چيست؟  

شايد اين انتظار هر نويسنده اي باشد که خواننده با او همراه شود. حرفش را بفهمد. نظراتش را ارائه کند. نقدي منصفانه داشته باشد. حتما شما در جريان هستيد من پس از تحقيقاتي درباره فلسفه براي کودکان در اول ارديبهشت 1382 شروع به نشر اينترنتي مفاهيم آن کردم و آن وبلاگ را بنا نهادم. در طي 26 ماه گذشته  سعي کردم که اين مساله را به مخاطبانم که "گروه خاصي از اهل فرهنگ و آموزش" بودند بشناسانم.2

 

س: تنها انتظارت همين است؟ سوالم را عوض ميكنم. بعنوان فردي كه با نتايج شگفت آور P4c آشنا هستي انظارت از مسئوليني كه به نحوي صاحب اختياراتي در نظام آموزشي هستند چيست؟  آيا لازم نيست هر چه سريعتر اين برنامه  را شناسايي كرده و اگر لازم است روي آن كار كنيم شروع كنيم.

 خب اينطور مساله فرق مي کند. ما با دو گروه مواجهيم. يکي خوانندگان علاقمند و ديگري خوانندگاني که در حوزه مسئوليت قرار دارند. هر کسي که در حوزه علاقمندان قرار دارد اگر احساس مي کند که اين روش سودمند است مي تواند با پيوستن به شبکه دوستاني که در اين زمينه تلاش مي کنند با سيستم چانه زني از پايين زمينه را براي وارد کردن اين مساله به داخل آموزش و پرورش فراهم کند. گمان من اين است که اين روند در حال انجام است. چند ماه پيش بود که خانمي از ايران با من تماس گرفت و گفت که در اداره کل آموزش و پرورش تهران مي خواهند سميناري براي فلسفه و آموزش برپا کنند. من هم اطلاعاتي را که مي توانستم در اختيار ايشان قرار دادم و از جمله اينکه خواستم با شما به عنوان يکي از افراد فعال در ايران ارتباط برقرار کنند.

  در همين حوزه علاقمندان است که فلسفه براي کودکان به نظام آموزشي برخي کشور ها وارد شده است و در برخي کشورهاي ديگر در حال وارد شدن است. اينها از نوشتن مقاله، ايجاد سمينار، کارگاه آموزشي و.. دريغ نمي کنند. و همين هاست که باعث پيشرفت کار مي شود. طبق تجربه  فيلسوفان خارجي هماره معلمان و سيستم آموزش و پرورش در ابتداي امر يکي از مخالفان اين تغييير بوده اند. بدين معني که با طرح و اجراي آن مخالفت کرده اند. چون يک بخش از اين پروسه تعليم روش به معلمان است. اين همان کاري است که هر سال در کشورهايي چون آمريکا؛ فرانسه و انگليس در زمان تعطيلات تابستاني به صورت کارگاه آموزشي و سمينار به عنوان زمينه ورود اين مقوله به امر آموزش مورد استفاده قرار مي گيرد.

   مسئولين نيز ضروري است که هماره از جديدترين سيستم هاي آموزشي با خبر باشند فوايد و مضار آنها را بدانند. از مسئولين امر آموزش و کارشناسان اين حوزه پذيرفته نيست که ازاين موضوع بي خبر باشند. قبل از اينکه اين مساله وارد سيستم آموزشي ما شود مي بايست گروهي از فعالان اين عرصه با اجماع بر مسائلي اساسي مباني آن را تدوين کرده و آن را به طور جدي در دستور کار خود قرار دهند تا نظام آموزشي ما از آن بهره ببرد.

 

 

س:يك چيز عجيب و غريبي كه در تحقيقات كشورمان ديده ميشود و بارها و بارها توسط انديشندان ما ( مثلا دكتر يثربي ) تذكر داده شده است اينست كه ما اكثرا در انجام كارها و تحقيق هاي جمعي نضعف داريم. به محض اينكه كاري مهم تلقي ميشود مراكز متعددي به موازات هم تشكيل مي شوند و بدون اطلاع از زحمات يكديگر به تحقيق هاي موازي ميپردازند. و جالب اينست كه اكثراً هم روي اين مسأله بحث ميشود كه چه كسي اول از همه اين موضوع را فهميده و شروع به كار كرده است، گو اينكه هيچ كار مبتكرانه‌اي هم انجام نشده باشد. به نظر تو براي پيشگيري و رفع اين دو مشكل چه بايد كرد؟

اينها دردهاي دروني انسان اند. از خودِ افزون خواه برمي خيزند. سقراط مي گفت خودت رابشناس. شناسايي بيماري موجب درمان مي شود. اما :

دردمندي که کند درد نهان پيش طبيب

درد او بي سببي قابل در مان نشود

مسابقه در علم خوب است. خاصه اينکه کشور ما هم در پروسه توسعه علمي است. اما مسابقه گذاشتن بر سر اينکه نام يک پديده را اول چه کسي شنيده است زياد مهم نيست. اين چيزها جز به نتيجه نرسيدن نتيجه ديگري ندارد. تخريب همان علم هم مي شود. بايد ديد چه کسي خوب فهميده است. اگر کسي چيزي را خوب نفهمد نمي تواند آن را درست توضيح بدهد. اين بحران که در اهل انديشه هست مختص کشور ما نيست. مثلا حدود دو ماه پيش بود که با يکي از فيلسوفان و متفکران فرانسوي p4c صحبت مي کردم او اشاره بدين داشت که در تابستان امسال کنفرانسي درباره موضوع مورد بحث ما در لندن برگزار خواهد شد ، که برگزار کنندگان آن داراي سابقه اي در اين زمينه نيستند. اين همان  فضايي است که سقراط به نبرد با آن رفت و جانش را در اين راه نهاد. اين مشکل مختص ايران ما نيست. اما مهم آن است که بدانيم که با گسترش فراوان شاخه هاي دانش و به ميان آمدن رهيافتهاي ميان رشته اي براي دسترسي به کمترين حد خطا بهتر است که پروسه هاي علمي به صورت تيمي و با مبادي و مباني تعريف شده به انجام برسند. بسياري از آثار مهم تاليفي جهان کار گروهي از پژوهشگران است که در هدف مشترک بوده اند و همين موجب رشد آنها شده است. اين مساله به گمان من محصول يک فرهنگ است که بايد در هر جامعه اي جا بيفتد.

به نظر من نمي توان جلوي تاسيس موسسات جديد را گرفت. اما مي توان با برگزاري نشستهاي مشترکي حد اقل از توانهاي موجود بهترين بهره را گرفت و از دوباره کاريها جلوگيري کرد.

  شما خودتان مي دانيد که گروه بحث در p4c نتيجه بکار گيري خرد شرکت کنندگان است و بهترين جلسه بحث، آن است که در آن دانش آموزان پرسشگر، نقاد و مبتکر باشند. چه بسا سئوالها و نظراتي که با تشکيل گروه بحث به وجود مي آيند و موجب زايش آثار و نتايج مطلوب مي شود که در صورت عدم وجود گروه اين مساله امکان ناپذير است.  کمي تفکر در اين باره رهگشاست. اگر به فکر پديد آمدن پديده اي راستين باشيم ديگر به نام  و عنوان خودمان فکر نخواهيم کرد. همه اينها در مجموع برآمده از معضلاتي اخلاقي اند که تنها علاج نفس درماني بر درد آنهاست و هر کس بايد در هر مرحله مراقب آن باشد. خصوصا خود من که الان اين حرف را مي زنم.

 

  س: يادم هست كه مقاله در كنفرانس بلغارستان ارايه دادي. ميتواني در باره موضوع آن به مختصر بگويي.

      مقاله اي که من در يازدهمين کنفرانس بين المللي فلسفه براي کودکان ارائه دادم، تحليلي از وضعيت استفاده از عنصر داستان در فلسفه اسلامي بود که اين موضوع براي همه شرکت کنندگان بسيار جالب بود از طرف ديگر سعي کردم تا به سيستم آموزشي سنتي ايران و حتي شيوه مباحثه اي آموزش در حوزه ها اشاره کنم. آنچه به عنوان سيستم آموزشي- فلسفي ايراني در آنجا به طور اجمال معرفي کردم اشاره به داستان هاي فلسفي ابن سينا، سهروردي و آثار تعليمي کساني چون سعدي بود که حائز اهميت خاص بودند.

آن موقع من نمي توانستم چيز ديگري بگويم چون هيچ پيش زمينه ديگري نمي ديدم. منظورم اين است که نمي شد مقاله اي از کارهاي خارجي ها ترجمه کنم و به کنفرانس ببرم. چون در سيستم جديد آموزشي مان از چنين رهيافتي (فلسفه برای کودکان) بي بهره بوديم. اما همين که امر بومي شد خيلي مورد استقبال آنها قرار گرفت. چون به مثابه يک روزنه جديد بود.

 

 

س : فكر ميكنم از كلاسهايي كه دكتر اسكار برينفير در آلباني دايركرده تجربيات خوبي به دست آورده ايد. يك مقدار در باره اين تجربه بگو.

.  در اين برنامه سعي بر آن شد تا نحوه درس خواندن و حضور در کلاس دانش آموزان به انها تفهيم شود. دانش آموزان در ابتدا نمي توانستند موضوع را بخوبي درک کنند اما در پايان جلسه بحث درکهاي جالبي داشتند. شما خودتان روش بحث اسکار را از نزديک ديده ايد. شايد برخي ها عصباني مي شدند اما درنهايت مي فهميدند که عصباني شدنشان همان جايي است که بحث را به انحراف مي کشد. آنها در پايان اين دوره حداقل شيوه هاي بحث کردن را آموختند و فرا گرفتند که چگونه مي توان خوب گوش کرد، چگونه مي توان خوب سئوال را فهميد و در نهايت چگونه مي توان پاسخ درست داد. جالب است بگويم جلسه ويزه اي متشکل از دبيران و تعدادي از دانش آموزان برگزيده براي بحث تشکيل شد که دانش آموزان با تجربه حالا مي دانستند که چگونه بايد بحثي را دنبال و به نتيجه برسانند اما معلمها عصباني مي شدند و يا پاسخهاي غلط مي دادند اما در نهايت در همان جلسه به اهميت موضوع پي بردند و بر آن اذعان داشتند. من نمونه اي از اظهارات دانش آموزان را براي  شما مي آورم تا به بحث کمک کند.  به اين نمونه ها دقت کنيد:

ساراندا کاستراتي/ کلاس اول

بسياري از مردم در طول حياتشان با اصطلاح فلسفه چنان مواجه مي شوند، که درک روشني از معنا و مفهوم آن ندارند. فلسفه به طرق تفکر وابسته و علم هماره يافتن حقيقت است. به جستجوي آن است تا جزئيات اشياء را بداند. ما بسيار مفتخر بوديم که با چنان فيلسوفي که روش او ساده اما تاکيدش بر يافتن طريق درست تفکر بود، ملاقات کنيم. دريافتيم که توجه ما به بيانات ديگران با متمرکز شدن به چارچوب موضوع تحت بحث ارتباط تنگاتنگي دارد. انسان قبل از هر گونه اعتراض يا اظهار نظر بايد ابتدا خوب گوش بدهد و صبور باشد. اغلب از ما سئوال شد تا به دلايل بسياري از سئوالات پاسخ دهيم، که اين امر موجب تمرين قوه منطق و تفکر انتقادي ما شد.

 

 

الديسا نرگوتي / کلاس دوم

برخي از دانش آموزان و معلمان درباره کارگاه آموزشي حرفهاي آقاي اسکار را نمي فهميدند و با آن مقابله مي کردند. از نظر من ما مفتخر شديم که در اين کارگاه آموزشي شرکت کرديم . با ملاحظه برخي انتقاداتي  که بعضي از دانش آموزان و معلمين از اين کارگاه آموزشي مي کردند فهميدم که تفکر انتقادي در ما در سطح خيلي پاييني وجود دارد. خيلي از انتقادات از اينجا ناشي مي شد که پروفسور  از ما درخواست مي کرد جواب هاي کوتاه بدهيم و دشواري اين کار براي برخي از ما از آن بود که گمان مي کرديم که تنها پاسخ هاي بلند نشانه متفکر بودن است. اما به نظر من ارائه پاسخ کوتاه نيازمند تلاش و تفکر بيشتري است.

 در آخر بايد بگويم که حضور در اين برنامه , توفيق بزرگي براي من بود.  چرا که اکنون درباره چيزهاي مختلف فکر مي کنم که قبلاً اين طور نبودم. به نظر من اين کارگاه ما را يک قدم به جلو برد. در اين جلسات فهميدم که مواجه شدن با افرادي که فکر نمي کنند کار بسيار سختي است. ما انسانها معجره خداييم و اين تفکر است که ما را بدين مرحله مي رساند.

 

 

مايليندا کواچي/ سال سوم

فلسفه علم تفکر است. بسياري از مردم فلسفه را نمي شناسند. گمان مي کنند فلسفه سخن گفتن بي معنايي است، اما اين عقيده غلط است. فلسفيدن به معناي درگير کردن خود با تفکر انتقادي و خود اصلاحي است.

  کالج ما اين امتياز را داشت که برگزار کننده نخستين کارگاه آموزشي فلسفه براي دانش آموزان با همکاري موسسه فلسفه در عمل و مدير آن آقاي اسکار برينيفر باشد . در طي دوره سه روزه کارگاه بسياري چيز ها درباره پروسه تعليم آموختيم. کلاس بايد به صورت محل بحث همه دانش آموزان تربيت داده شود و نه اينکه تنها معلم درآن سخنگوي واحد باشد. وقتي عقيده اي اظهار مي شود همه بايد به دقت به آن گوش دهند و نابجا وارد بحث نشوند تا همه  آن را بخوبي بفهمند و بتوانند در باب آن داوري کنند. پرسش ها و سخناني که مطرح شد راه بدانجا برد که همه بايد موضوع آن را درک کنند و سپس توضيح داده شود. پاسخ داده شده توزين و تحليل مي شد تا آنجا  که سئوال کننده از پاسخ نهايي راضي مي شد. در طول بحث سئوالات بسياري پديد مي آمد و..

   اين شيوه آموزش بسيار موفقيت آميز است، چرا که به دانش آموزان اجازه مي دهد تا از ظرفيت فکري خود استفاده کرده و خودشان را تصحيح نمايند. همه اين چيزها برخي از متد هاي تفکر انتقادي و فلسفي را به ما نشان داد.

 

ادليرا عثماني / کلاس سوم

بحث با آقاي اسکار خيلي جالب و اولين تجربه ما در اين زمينه بود. به همين دليل از آنهايي که اين برنامه را آماده کردند،  سپاسگزاري مي کنم. در طول بحث ما دربارة راز عقل مان فکر کرديم. کارگاه آموزشي  مثل بازي فوتبال بود که همه ما بايد با تمرکز به دنبال توپ براي وارد کردن گل به دروازه تلاش مي کريدم. بيشتر اوقات ما تا دروازه مي رفتيم ولي دروازه بان خيلي آماده بود و ما نمي توانستيم گل بزنيم. اغلب داور ما را از بازي بيرون مي آورد يا مجازات مي کرد. همة اين ها خيلي جالب و از زيبايي هاي بازي بود. اين بازي از اهميت خاصي برخوردار بود و آن هم اين بود که همه بايد به دنبال يک توپ مي بودند و به همين خاطر در اين بازي تمرکز فوق العاده اي لازم بود.

 با توجه به اينکه ما سلطان سرير وجوديم بايد بدانيم که چگونه از تفکرمان استفاده کنيم.

 

ديانا کوپي/ کلاس چهارم

اميدوارم که از اين پس هم بتوانيم در اين بازي جالب موفق شويم زيرا که ما انسان ها تاج همة موجودات هستيم و بايد بتوانيم فکرمان را بهتر هدايت کنيم. اين جهان چيزهاي عجيبي دارد و شگفت انگيزترين آن انسان است

ديروز همه ما تجربه اي جديد و عالي داشتيم. ما ياد گرفتيم که چگونه بشنويم و به نظرات ديگران احترام بگذاريم. آموختيم که ابتدا فکر کنيم و سپس تنها حقيقت را بيان کنيم نه اينکه به خود توجه کنيم.

 

ديتبارذا خوجه / کلاس چهارم

به نظر من کارگاه آموزشي اي که برگزار شد خيلي مفيد بود. اين کارگاه آموزشي مي خواست به ما بگويد که بايد از روابط معمول بين معلم و شاگرد گذر کرد. مهمترين نکته اين بود که بيشتر خودِ دانش آموزان از اهميت برخوردارند و نه معلمان. مي توان گفت که بيشتر اطلاعات از دانش آموز به دست مي آيد و معلم تنها ياريگر است. ما آموختيم که عميق تر به ماهيت اشياء نفوذ کنيم و به نظرات ديگران احترام بگذاريم. به صورت مشخص، ديگران براي ما چون آينه اي هستند. به عقيدة من، اين کارگاه آموزشي به ما کمک کرد که تجربيات مان را مبادله کنيم     

 

يوريدا چوسه / کلاس چهارم

تا به امروز فکر مي کردم که تنها در کتاب مي توان به دنبال فلسفه بود، اما امروز فلسفه جزئي از افکار و اعمال ما و پاره اي از خود ما شده است. مشخصاً مايلم فلسفه را با علوم محضي که علاوه بر تئوري شامل تجربه هم مي شوند، مقايسه کنم. چيزهاي بسيارِ زندگي روزمره که جالب به نظر نمي رسند، موضوعات فلسفي هستند.

ما آموختيم که چگونه اين چيزها را ارزيابي کنيم. به عنوان مثال: مفاهيم را واضح کنيم و تفاوت اينها را با مفاهيم مشابهشان ببينيم. ما بايد نسبت به کارهامان درايت بيشتري به کار ببريم، حتي اگر زندگي روزمره جايي براي آنها باقي نگذارد.

 

کلديا خراساني / کلاس چهارم

غالباً زندگي روزمره به ما ميدان مي دهد که با نظرمان مبارزه کنيم خواه اين نظر درست باشد يا نادرست. ما هميشه براي نماياندن شايستگي خود، مي خواهيم نشان بدهيم که نظر ما بهترين است . فکر مي کنم که مهم ترين مقصود پروفسور اين بود که به ما بگويد هميشه حق با ما نيست. بسيار اتفاق مي افتد که شخصي که اصلاً با هوش تر از ما به نظر نمي رسد، مي تواند نشان دهد که حقيقت از ما خيلي دور است.

 

 بايد اشاره کنم که اين متن ها نمونه کوچکي از دانش آموزان است مي تواند به اهميت اين روش در تدريس اشاره کند و نه تنها آموزش و پرورش ايران بلکه ساير کشورها را تا حد ممکن تحت تاثير خود قرار دهد.

----------------

1.خلاصه جلسه چنين بود: مهمترين سئوالي که تاکنون از خودتان پرسيده ايد چه بوده است؟

 دانش آموزان چنين جواب دادند:

زهرا: من از کجا آمده ام؟

ادليرا: من کيستم؟

آرديانا: آيا من وجود دارم؟

يوسانا: آيا خدا وجود دارد؟

ميليندا: خدا از چه زماني آمده است؟

شيما شالا: ما براي چه زندگي مي کنيم؟

آرديتا: آيا  زندگي ما يک تمرين است؟ اگر نه چرا به اين دنيا آمده ايم؟

ميراندا علياي: يا در دنياي ديگر زندگي وجود دارد؟

مارسيدا: چرا انسانها مي ميرند؟

اوريمه: آيا روح من مي ميرد؟

اريسا: وقتي به دنياي ديگري مي رويم آيا روح ما زندگي مي کند؟

آرديتا: اگر روح ما در دنياي ديگر زنده است؛ آيا مي تواند دوباره به اين جهان برگردد؟

اريسا: وقتي انسان مي داند که يک روز مي ميرد چرا به اين جهان مي آيد؟

شيما: آيا بعد از مرگ مي توانيم خانواده و دوستانمان را ببينيم؟

زهرا: آيا جهنم و بهشت وجود دارد؟

شيما: اگر انسان خودش را بکشد آيا خدا او را مي بخشد؟

ادليرا: آيا در اين دنيا يا دنياي ديگر دو انسان شبيه به هم وجود دارند؟

شيما: بعد از قيامت اين دنيا چه مي شود؟

اريسا: آيا در سياره هاي ديگر زندگي وجود دارد؟

اريسا: آيا اين دنيا و دنياي ديگر تمام مي شوند؟

مارسيدا: چرا انسان هميشه جوان نمي ماند؟

شيما: در دنياي ديگر چند سال مي مانيم؟ آيا آنجا هم پير مي شويم؟

شيما: آيا مرده ها منتظر قيامت هستند؟

آرديتا: وقتي کودک و پيري در اين دنيا مي ميرند در دنياي ديگر چند ساله ظاهر مي شوند؟

مارسيدا: آيا قسمت وجود دارد؟

مايليندا: ما مي دانيم که قرآن را خدا فرستاده است اما چطور؟

شيما: قسمت انسان در کجا نوشته شده است؟

آرديتا: آيا زندگي دنياي ديگر مثل زندگي اين دنيا است؟

شيما: آيا خدا در همه جا هست و در يک لحظه همه ما را مي بيند؟

اريسا: آيا اين سئوالها تمام مي شوند؟

در آخر من پرسيدم:

آيا واقعا دوست داريد جواب اين سئوالها را بدانيد؟

همه گفتند: بله!

حالا بايد همه مي دانستند که مهمترين سئوالات زندگيشان چيست و در کجا بايد پاسخ آن را بيابند!

 

2. اين وبلاگ ثمرات خيلي خوبي داشت. موجب اجتماع و پيوند افراد مختلفي شد که در شهرهاي مختلف کشورمان به اين امر مي پرداختند. فلسفه براي کودکان همانطور که در بخش اعظمي با اينترنت وارد ايران شده بود از همان طريق هم موجب پيوند ميان علاقمندان به اين بحث شد. حتي پيوندهايي هم با خارج برقرار کرد. اين وبلاگ از سوي موسسه فلسفه براي کودکان دانشگاه مونتکلر آمريکا معرفي شد.

  مي خواهم بگويم من قالب وبلاگ را انتخاب کردم چون احساس مي کردم مي توانم در روابط زنده تري با خوانندگانم قرار بگيرم وبه راحتي نقد و نظر آنها را در دسترس داشته باشم. همينطور هم شد و به لطف خدا امروز  وضعيت اين بحث خيلي متفاوت تر از 3 سال قبل است.

   اکنون کساني که به اين مقوله علاقه دارند بايد قوالب ملي و بومي آن را در ايران پياده کنند تا اسير ترجمه و تقليد نگرديم. فرهنگ غني ايران در اين زمينه آنقدر محتوي دارد که بتواند مفهوم و متن صادر کند! بنابراين اميد.ارم خوانندگان علاقه مند به اين مفاهيم هم بيانديشند و در مواجهه خودشان با متون ادبي، فرهنگي و ديني بخش هاي قابل توجه را که کم هم نيستند مورد توجه قرار دهند. همچنين ما را از نقد خودشان محروم نکنند.

 

 

 به روز كردن صفحه = Ctrl+ F5