صفحه اول

در باره P4C

P4cاخبار  در ايران

P4cاخبار  درخارج

كتاب هاي P4C

گفتگو

همايش  

داستان هاي   P4C

همكاران اين مركز

ديدگاه‌ها

دربارة اين سايت

ساير سايت ها

بحث و گفتگو

تقدير

 


دوستان P4C


خانم ها و  آقايان

جعفر آقاياني چاوشي

محمد انيسي تهراني

خيزران اسماعيلي

امير حسين اصغري

احسانه باقري

خسرو باقري

سميه باقري

فرزين بانكي

حميده بحريني

مريم پورآغايي

تقي پورنامداريان

مالك حسيني

رضا دانشور حسيني

علي ذوالفقاريان

مريم جعفر اقدمي

مرتضي خسرونژاد

غلامحسين ديناني

علي شريعتمداري

نرگس صادقي گويا

جواد صالحي

مسعود صفايي مقدم

مريم صفايي

عباس طارمي

علي فيضي خواه

يحيي قائدي

نيلوفر عاكفيان

بابك عباسي

پروانه عروج نيا

منا علينژاد

حسين كاجي

سودابه كريمي

احد محمودپور

منصور مرعشي

عليرضا منصوري

صديقه ميرزايي

مهدي معين زاده

غلام حسين مقدم حيدري

ناصر ملكي

 محمدتقي موحدابطحي

امير رضا مهديه

ميرعبدالحسين نقيب زاده

ساره ناجي

سعيد ناجي

مهدي نسرين

سيد يحيي يثربي

 

 

 

يكي از دوستان كه قبلاً مطلبي از او چاپ كرده‌ام، اينبار  مطلب زير را برايمان فرستاده است و خواسته است براي اينكه روزي به مدركي در دست فرزندانش تبديل نشود، نامش ذكر نشود!!!

يكي از معضلات جامعه ما اين است كه از دوران كودكي هنجارهايي آموزش داده مي‌شود كه مبتني بر يك برداشت اشتباه از اخلاق است. از ابتداي طفوليت به كودكان ياد مي‌دهيم كه يك «بچه خوب» بچه‌اي است كه در جمع ساكت و چهارزانو بنشيند و وقتي بزرگترها حرف مي‌زنند صحبت نكند.اصلا رويكرد انتقادي، بي‌حرمتي تلقي مي‌شود. به نظر مي‌رسد ما مجبوريم مرزهاي ميان انتقاد و احترام را دوباره تعريف كنيم. بايد هم به كودكان و هم به بزرگسالان آموزش داد كه لزوماً نه كسي كه انتقاد مي‌كند، بي‌حرمتي مي‌كند و نه كسي كه حرفي نمي‌زند و ساكت است لزوماٌ حرمت مي‌گذارد و نه احترام يعني انتقاد نكردن. كودكي كه مرز اين دو را نفهمد. فردا در كلاس درس ديالوگي با معلم و مربي خود برقرا نمي‌كند، چه برسد به اين كه نگاه انتقادي داشته باشد.


 

خانم حميده بحريني يكي از دوستداران فلسفه كاربردي مينويسد:

گفتگوهاي فلسفي براي كودكان و نوجوانان»، اين عبارت براي دوستداران فلسفه خوشايند است و تصور اين كلمات با مفاهيمي مثل «شوروشوق»، «كنجكاوي»، «انگيزه»، «پرسش» ، «نقد»‌ و... گره ميخورد. اما گفتگوي فلسفي يعني گفتگو درباره چه چيز؟

جامعه ما با فلسفه بيگانه نيست، اما اين آشنايي اتفاقاً بزرگترين مانع شناخت است. امتحان كنيد از كساني كه در كنارتان هستند بخواهيد هر چه را با شنيدن نام «فلسفه» به ذهنشان مبتادر مي شود به زبان آورند. با كمال تعجب تصاوير و مفاهيم گوناگوني در مقابل شما ظاهر خواهد شد كه گاه نه تنها هيچ شباهتي به فلسفه ندارد كه ضد آن هم هست: برخي با صراحت لهجه و بي تأمل مي گويند فلسفه يعني قلمبه سلمبه و نامفهوم سخن گفتن و ديگران را به نافهمي و بدفهمي متهم كردن. با كمي ملاحظه ممكن است آن را همان موضوعات كلامي معرفي كنند يا موضوعاتي فرا انساني و بي ربط به «انسان گوشت و خوني دار» ‌و «وضع بشري» يا به سراغ تاريخ فلسفه بروند و مشتي اصطلاح فلسفي و اسامي فيلسوفان را رديف كنند. متأسفانه ، فلسفه در نظر بسياري يعني پاسخهاي بسته بندي شده و شسته رفته اي كه تكليف همه چيز را روشن ميكند و راه را بر هر پرسشي مي بندد!  اين آخري از همه بدتر و شايد خطرناكتر و باروح «فلسفه» كاملاً بيگانه است.

«سقراط» را همه ميشناسيم (آيا ميشناسيم؟!) ‌او چه ميكرد؟  گفتگو . گفتگو درباره همه چيز؛ از بنيانهاي فكري گرفته تا موضوعات روزمره او تيغ ترديد و سؤال را به سراغ تمام موضوعات ميبرد و آنها را تا آنجا كه ميتوانست كالبد شكافي ميكرد. آنچه در كار سقراط مهم است همين رويكرد است. پيروي از روش او اولين و مهم ترين گام براي رشد و قوام انديشه فردي و توسعه اجتماعي است. آن كه گفتگو ميكند از پيش هيچ چيزي را فرض نميگيرد و پاسخهاي حاضر آماده اي ندارد. فرض او اين است كه جريان گفتگو است كه او را به مقصد نزديكتر ميكند. بي ترديد آن كه گفتگوي ميكند پذيراي نقد هم ميشود. زيرا نقادي روي ديگر سكه گفتگو است. آنان كه تفكر انتقادي دارند و زمام وجود خود را به دست عقل نقاد ميسپارند. اهل گفتگويند و لازمه گفتگو داشتن رويكرد انتقادي است. اما «گفتگو» يعني چه؟ اين هم از آشنايان غريب جامعه ماست.

بگذريم خوشبختانه بنيانگذاران گفتگوهاي فلسفي براي كودكان و نوجوانان (P4C) طرح خود را بر ايجاد علاقه و انگيزه و بال و پردادن به كنجكاويهاي كودكانه، زايش تفكر، گفتگو و نقادي گذاشته اند و به سراغ كساني رفته اند كه هنوز ذهن و ضميرشان منجمد نشده است. به كار گرفتن اين شيوه تعليمي بي شك ضرورت امروز جامعه ماست. اميد كه «ياران موافق» ‌جمع شوند.

 


 

دوست بسيار گراميم سيد محمد تقي موحد ابطحي  در نامه اي نظرات خود را در بارة نحوة اجراي فلسفه برای کودکان در ايران برايمان چنين نوشته است.

 

دوست گرامی جناب آقای سعيد ناجی

با سلام

بازديدی از سايت فلسفه برای کودکان در ايران (www.P4c.ir) که به همت شما و همكارانتان راه اندازی شده است، داشتم و از اينکه پيگير چنين بحث جالبی شده‌ايد بسيار خوشحالم. در ضمن نکات چندی به نظرم رسيد که شايسته ديدم آنها را با شما مطرح سازم.

 

شرايط لازم براي اجراي P4C در ايران

بايد در نظر داشت که زمانی می‌توان برنامه فلسفه برای کودکان را به طرز مناسبی در كشور دنبال کرد که محيط اطراف کودکان و نوجوانان آمادگی لازم را برای اين طرح داشته باشد. تا آنجا كه از مطالب مندرج در سايت متوجه شدم، تفاوت اين فلسفه با فلسفه‌ای که به شکل وسيع و گسترده در دانشگاه‌ها تدريس می‌شود، اين است که به جای انتقال يکسری اطلاعات از کتاب يا استاد به دانشجو، می‌کوشد تا از طريق قوت بخشيدن به تفکر انتقادی كودكان و نوجوانان قدرت تمييز،استدلال و داوری را در آنها به وجود آورد. بی شک برخورداری از تفکر انتقادی همچون به خاطر سپردن گفته‌ها و نوشته‌های فيلسوفان نيست كه نسبت به محيط اطرافش بي‌تفاوت باشد. در مسير آموزش تفکر انتقادی بايد به دانش آموز فرصت داد تا مسايل اطرافش را با ديد انتقادی مورد بررسی قرار دهد و سؤالاتي كه در اين زمينه برايش بوجود مي‌آيد را بپرسد و ....>>>>


دوست و همكار عزيزم، عليرضا منصوري در بارة P4c برايمان نوشته است:

به اعتقاد من، برنامة آموزشي «فلسفه براي كودكان و نوجوانان»  اگر بتواند حل مسأله را به كودكان بياموزد، داراي اهميت زيادي خواهد بود و تأثير آن تنها منحصر به فلسفه نخواهد شد چون به اعتقاد من تمام زندگي حل مسأله است. از اين جهت بايد اين امر از كودكي آغاز شود كه از آنجا كه ”حل مسأله“ فعاليتي است كه نيازمند تمرين است و نمي توان آن را صرفاً به طور نظري به كسي آموزش داد، بايد اين برنامه از كودكي آغاز شود. اولاً فرد بايد ياد بگيرد مواجهة معقولي با مشكل داشته باشد؛ در مقابل مسأله عصباني و هيجان زده نشود، احساس ناتواني نكند، اعتماد به نفس داشته باشد و به خود متكي باشد، ضمناً به تدريج دريابد كه در حقيقت تمام زندگي حل مسأله است و منحصر به مدرسه و دانشگاه نمي شود. قدم بعدي اين است كه با تجربه و هوشمندي آن را به بهترين شكل صورتبندي كند.

در خيلي از موارد اغراق نيست اگر بگوييم صورتبندي صحيح يك مسألة فلسفي نصف راه حل آن است. قدم سوم اين است كه معقول ترين راه حل را ارايه كند. تا اينجا تازه مسأله را از ديدگاه خود حل كرده است. كودك ما وقتي راه حلش را ارايه كرد، درمي يابد كه احتمالاً مخالفاني خواهد داشت، پس در عمل مي فهمد كه راه حلش را بايد در معرض نقد بگذارد، معيارهاي عقلاني بودن را كشف كند و در دفاع ازديدگاه خود استدلال كند.  اگر افراد از كودكي بياموزند و تمرين كنند كه در تمام قدمهاي فوق در حل مسأله به بهترين شكل عمل كنند، نه تنها در تحول علم و معرفت بشري نقش فعالانه تري خواهند داشت، بلكه براي زندگي اجتماعي فردا آماده ترند. در زندگي فرداي خود اعتماد به نفس و استقلال بيشتري خواهند داشت. اين تمرين راه حل خوبي براي اجتناب از فلسفه هاي پوچ گرايانه است.

 به نظر من،  ضرورت اين برنامه در دنياي فعلي كه عصر ماهواره و اينترنت است مضاعف مي شود. كودكان از سنين پايين در معرض بمباران اطلاعات هستند. در چنين وضعيتي نمي توان تمام بار را بر دوش خانواده و نهادهاي دولتي گذاشت. كودكان بايد تمرين كنند كه تا حدي بتوانند روي پاي خود بايستند و با آموزه هايي كه برخورد مي كنند و در معرض آن قرار مي گيرند واكنش فعالتري داشته باشند و منفعل نباشند. به اعتقاد من غير از اين موارد كودك بايد حين تمرين نكتة مهم ديگري را نيز در يابد و كشف كند و آن اينست كه ما به عنوان بشر چقدر آنچه مي دانيم اندك است، در حقيقت بايد بتواند با محدوديت هايي كه از نقطه نظر فيزيكي، منطقي و ... بر ما موجودات انساني حاكم است آشنا شود. اين امر نتايج  مهم معرفت شناختي و اخلاقي به همراه دارد. كودك يادمي گيرد كه در عين اينكه با تمام توانايي خود به مصاف با مسائل و مشكلات رود، هميشه به خاطر داشته باشد كه امكان خطا عجين با معرفت ماست. اين آموزه جلو بسياري از ادعاها و هوس هاي گزاف آدمي را مي گيرد.


 

همكار و دوست ژورناليستمان خانم نيلوفر عاكفيان در بارة P4C برايمان نوشته است:

«اگه خدا خيلي بزرگه، چطور تو آسمون جا مي شه؟»

هر كدام از ما بزرگترها بارها در مقابل سوالهايي از اين دست كه از زبان كودكانمان شنيده ايم، درمانده ايم و هر بار پاسخي را كه نداشته ايم به نحوي به خورد آنها داده ايم.

كودكان هميشه تداعي كننده ذهن هايي پر از علامت سوال و چشمهايي پر از جستجوي پاسخ هستند. اما با پا گذاشتن به دنياي بزرگترها اين نشانه ها كم كم جاي خود را به بي تفاوتي مي دهند; نوعي بي تفاوتي كه ناشي از حل شدن سوال ها نيست; بلكه نشانه گم شدن سوال هاست.

دردنياي كودكان، آدم بزرگ ها، درست مثل آدم بزرگهاي شازده كوچولو هستند. آدم هايي كه فقط مي شمارند، حساب مي كنند و دوباره همه چيز از اول. آدم هايي كه سوال بي جواب ندارند، چون اصلا سوال نمي كنند.

اما دردناكتر وقتي است كه فكر ميكني اين

 آدم بزرگها، روزي صاحب همان چشمهايي بودند كه پر از علامت سوال بود. راستي چرا سوال ها تمام ميشوند؟ دنياي بزرگترها هميشه آن قدر شلوغ است كه زماني براي كشف پاسخ سوال ها ندارد. وقتي كودكي سوالي بي پاسخ ميپرسد، شايد بهترين راه حلي كه بزرگتري ارائه دهد، پاك كردن صورت مساله باشد و همين پاك شدن سوال هاست كه روزي كودك را به يك آدم بزرگ تبديل مي كند.      

فلسفه براي كودكان، قرار است پاسخ اين سوال ها باشد. پاسخ به سوال هايي كه مقدمه سوال هايي ديگرند. مقدمه اي براي فراموش نكردن اين كه هنوز هم چيزهايي براي ياد گرفتن وجود دارد و هنوز هم ذهن ها پر از سوال هايي است كه بايد پرسيده شوند. فلسفه براي كودكان يعني تو مي تواني تمام عمر كودك بماني با ذهني پر از سوال. يعني هميشه براي سوال كردن فرصت هست.

يعني ورود به دنياي آدم بزرگ ها ممنوع.

نيلوفر عاكفيان


 

مهندس عباس طارمي نظرش رادر بارة p4c برايمان نوشته است:

 

 فلسفه براي كودكان و نوجوانان برانگيختن فطرت حقيقت طلبي كودكان و رفتن به لايه هاي عميق آنهاست، با كمك براي كشف و سير در آن و لزوما اين كار بايد در نوجواني آغاز گردد. نمومه اعلاي آن در فرهنگ اسلامي امام علي است كه تحت تربيت حضرت محمد در 10 سالگي در ميان بزرگان قومش تنها ايشان پيام پيامبر را ميشوند و قبول مي كند و عهد ميبندد.

بومي سازي p4c براي ايجاد مقبوليت و سهولت كار و حفظ ارزش هاي تفكر ايراني- اسلامي ضروري مي باشد، بنابراين امور زير براي پيشبرد اين برنامه در ايران پيشنهاد ميشود.

  1. انتخاب حكايت و داستانهاي مناسب از ميان فرهنگ و ادبيات خودمان. 

  2.  نوشتن راهنماهايي براي آنها

  3. آزمون و ارزيابي آن در مدارس نمونه

  4. رفع اشكالات و وگسترش اين برنامه در مدارس.


           

 محقق و دوست گرامي بابك عباسي در بارة  P4C نوشته است:

اگر نيت‌ يكساله‌ داريد گندم‌ بكاريد، اگر نيت‌ ده‌ ساله‌ داريد، درخت‌ غرس‌ كنيد، اگر نيت‌ صدساله‌ داريد، آدم‌ تربيت‌ كنيد.

 (برگرفته‌ از فيلم‌ ناصرالدين‌ شاه‌ آكتور سينما)

 

برنامه‌ فلسفه‌ براي‌ كودكان ونوجوانان ـ آنگونه‌ كه‌ من‌ مي‌فهمم‌ ـ براساس‌ اين‌ بصيرت‌ طراحي‌ شده‌ است‌ كه‌ فلسفه‌ و تفكر انتقادي، به‌ منزلة‌ مهمترين‌ ركن‌ فلسفه، از جنس‌ اطلاعات‌ و معلومات‌ نيست‌ تا بتوان‌ آنرا طي‌ سالهايي‌ معدود در دانشگاه - ‌و ما ادريك‌ ما الدانشگاه!؟ ـ ياد گرفت و ياد داد. اين‌ معنا از فلسفه‌ بيش‌ از آنكه‌ به‌ تلقي‌ برنامه‌ريزان‌ درسي‌ رسمي‌ شبيه‌ باشد به‌ تلقي‌ سقراطي‌ از آرمان‌ فلسفه‌ نزديك‌ است. چرا كه‌ سقراط‌ بر آن‌ بود كه‌ فلسفه‌ مبتني‌ بر گفتگوست‌ و معرفت‌ همواره‌ در گفتگو (سير ديالكتيكي) متولد مي‌شود.

در اين‌ تلقي، تفكر انتقادي‌ بيش‌ از آنكه‌ نوعي‌ معرفت (Knowledge) باشد نوعي‌ فعاليت‌(activity)  و مهارت‌ (SkillKnowing how) است، كه‌ آموختن‌ آن‌ نيازمند تمرين و‌ ورزيدن‌ است. البته‌ پيداست‌ كه‌ بهترين‌ زمان‌ آغاز آموزش‌ چنين‌ معرفت - مهارتي‌ زماني‌ است‌ كه‌ انسان‌ آغاز به‌ انديشيدن‌ مي‌كند. يعني‌ سالهاي‌ كودكي‌ و نوجواني؛ سالهايي‌ كه‌ كودك‌ هنوز آنقدر فرزانه‌ هست‌ كه‌ بتواند از هر چيزي‌ به‌ شگفتي‌ درآيد. به‌ گمان‌ من‌ تمام‌ اين‌ نكات‌ در برنامه‌ P4C وجود داشته‌ و اينهاست‌ كه‌ آنرا بدل‌ به‌ يك‌ برنامة‌ پيشرو مي‌كند. برنامه‌P4C البته‌ يك‌ برنامة‌ صد ساله‌ است‌ براي‌ تربيت‌ اذهاني‌ كه‌ بيش‌ از آنكه‌ جوابهاي‌ از پيش‌ معين‌ ـ و گاه‌ فسيل‌ شده‌ ـ را «بپذيرد»، خود بتواند پرسش‌هاي‌ خوب‌ طرح‌ كند؛ چيزي‌ كه‌ در فلسفه‌ ما قدر و منزلت‌ چنداني‌ نداشته‌ است.

بابك‌ عباسي‌

babbaasi@yahoo.com


           

دکتر ميرعبدالحسين نقيب زاده در بارة  P4C نوشته است:

اگر فلسفيدن راه بردن از سطح به ژرفا باشد، بي شک کودک را که همواره در سطح است چنين تواني نيست حتي اگر سخن بر سر کودکي باشد برخوردار از هوشي بسي سرشار؛ زيرا نگاه فلسفي به جز هوشمندي نيازمند آزمودگي يعني حالتي است که تنها در گذر زمان پديد تواند آمد. از اين ديدگاه و دراين معني، سخن گفتن از «فلسفه براي کودکان» ناروا و نادرست مي نمايد.

اما از سوي ديگر، به شگفت آمدن، به حالت پرسندگي رسيدن و شوق به فهميدن که در زندگاني کودکان نيز نمودهاي بسيار دارد، جلوه اي است از فلسفيدن وگام نهادن در راهي که حتي فليسوفان بزرگ نيز در سراسر زندگاني خود از پويندگان آنند. از اين ديدگاه حتي مي توانيم فيلسوفان را کودکاني بشماريم که آموزه هاي جزمي و پاسخ هاي قطعي بزرگسالان، شور شناسايي را در آنان فرو ننشانده و انديشه آنان را زير بار گران آموخته ها از حرکت بازنداشته است.

از اين رو شگفت انگيز نيست اگر نيچه در بيان تمثيلي تحول جان آدمي، کودک را چون رمز فيلسوف که براي او همانا آفريننده ارزش هاست برمي گزيند. به گفته او کودک، بازي، بي گناهي و فراموشي است. چرخي است خودگردنده . او آري مقدس است. شگفت انگيز نيست اگر اگزيوپري «شازده کوچولو» را با همه ژرفايي که دارد براي کودکان مي نگارد و بر آنست که بايد پرده هايي را که بزرگسالان بر چهره حقيقي چيزها کشيده اند به کنار زد و با ديد کودکان نگريست.

 در اين برنامه، سخن بر سر آموزش فلسفه چون نظامي از آموزه هاي معين نيست. سخن بيش از هر چيز در برانگيختن توجه و به کار آوردن توانايي انديشيدن است، خواه در سطح کودکان باشد خواه در پايه بس والايي چون کار سقراط يعني کاري که افلاطون را بر آن داشت تا به جاي فلسفه از ديالکتيک سخن بگويد و به جاي آموزش مستقيم، به گفتگو روي آورد: گفتگويي زنده و سرشار از زندگاني.

از انديشه به امکان آموزش فلسفه براي کودکان به ويژه به دو نکته مي توان رسيد. نخست امکان بازگرداندن فلسفه به زندگاني يعني بيرون آوردن از چارچوب هاي بر جاي مانده از قرون وسطا و بيرون آمدن از دوراني که بس دير پابنده است؛ و ديگر دميدن روح فلسفي به آموزش هاي گوناگون و پراکنده برنامه آموزشي. از اين ديدگاه فلسفه نه آموزشي در کنار ديگر آموزش ها بلکه زمينه اي خواهد بود براي ديدن و دريافتن پيوندي که گوناگوني، بسياري و پراکندگي را به سوي يگانگي مي برد. نگاهي اين چنين در آموزش هاي چه بسا بي بهره از زندگاني، جلوه و معنايي ديگر خواهد ديد.


           

            تاملاتي در باب همگاني کردن تفکر

حسين كاجي

يکي از داغ ترين بحث هاي نظري روز جهان ما بحث " همگاني کردن تفکر نظري" ، و به صورت خاص همگاني کردن فلسفه است . در اين باب سخنان بسياري وجود دارد . آن چه در ذيل مي آيد تاملاتي در اين باب است .

از همگاني يا عام کردن تفکر نبايد و نمي توان عاميانه کردن را تاويل و تفسير کرد. عام کردن تفکر بدان معناست که ما مشي و محتواي فکري يک رشته خاص را براي افرادي که در آن رشته متخصص نيستند ، اما آگاهي مقدماتي از آن دارند معرفي کنيم. نبايد پنداشت که عام کردن تفکر به ميان جمع بردن و جار زدن آن وعدم توجه به تفاوتهاي ذاتي و عرضي مخاطبان آن فکر است. از تفکر نظري هم نبايد فورا فلسفه و بخصوص بحث هاي انتزاعي و نخبه پسندانه اش به ذهن متبادر شود.

تفکر نظري اولا : طيفي را در بر مي گيرد که نه تنها فلسفه، که جامعه شناسي، روان شناسي، تاريخ، سياست و حتي فيزيک و رياضيات در آن قرار دارند، ثانيا: اگر فلسفه را نيز در آن پر رنگ کنيم اين فلسفه نه منحصر به مابعد الطبيعه است و نه محدود به فلسفه هاي تحليلي و تکنيکي و تخصصي .

مقايسه عنوان " همگاني کردن تفکر نظري"  با آموزش علوم، براي آنها که از ناممکن بودن همگاني کردن تفکر ياد مي کنند ميتواند سودمند باشد. ما سالهاست که در سطوح متفاوت تحصيلي سعي در ارائه لب لباب و عصاره نظريه هاي گوناگون علمي و فکري از فيزيک و شيمي گرفته تا زيست شناسي و منطق و رياضيات داشته ايم و به زعم ما اين جد و جهد ضمن آن که بدون آسيب نبوده کم و بيش تجربه موفقي به حساب مي آيد. تفکر نظري اما

از آن بابت که اکثرا با زبان رايج سروکار دارد در مقايسه با پاره اي از علوم که به زبان رياضياتي را به کار مي برند  قابليت بيشتري را دارد تا همگاني نشود، در  اين جا البته ابهاها و ايهامهاي زباني به هيچ عنوان نبايد مغفول افتند.

نبايد فراموش کرد که ما واجد تجربيات زيادي از جهت همگاني کردن تفکر نيستيم. به جرات مي توان گفت ادبيات مدون و منظم در اين زمينه از پنجاه سال تجاوز نمي کند و از اين جهت بايد ضعف ها و موانع را جزيي از راه پر فراز و نشيبي دانست که پيش رو داريم و پاک کردن صورت مسئله دردي را دوا نمي کند.

" همگاني کردن تفکر"  به معناي فدا کردن بحث هاي تخصصي و خاص نيست. متفکران و دانشمندان کارهاي فني و تخصصي خود را انجام مي دهند و پاره اي افرادي در قالب و چارچوب رسانه هاي گوناگون از تلويزيون و راديو گرفته تا نشريات و اينترنت سعي در پراکندن انديشه ها و آراي تخصصي به زبان ساده دارند. هر دو مشي البته قابل احترامند و به دغدغه هاي انساني و جتماعي گوناگون بر مي گردند.

تاييد همگاني کردن تفکر به معناي به رسميت شناختن همه آنها که به اين کار مشغولند نيست. مطمئنا در اين حوزه گروههاي زيادي فعاليت مي کنند که آسيب هاي محلي هم بدان ها وارد است. پاره اي اصالت را فداي سادگي کرده اند و پاره اي ديگر به جزمي کردن انديشه هاي خاصي مبادرت نموده اند، عده اي کارهاي دانشگاهي را محکوم کرده اند و عده اي ديگر به ژورناليسم مبتذلي در آورده اند. همه اين ها باطل اند و نياز به تصحيح دارند.

گفت وگو را براي هدف مان؛ يعني " همگاني کردن تفکر " بايد جدي بگيريم. به تحقيق مي توان گفت اگر عنوان اعجاز گفت وگو عنوان درستي باشد بدان جهت است که گفت وگو با کمک پرسش - که اين يکي خانه تفکر است- چنان بحث را بسط مي دهد و چندان به صراحت گرايش دارد که ژرف ترين و ثقيل ترين انديشه ها در برابر آن سر تعظيم فرود مي آورند . کافي است به اين نکته توجه کنيم که بسياري از متفکراني که به گفت وگو گرايش پيدا کرده اند سر اين گرايش را آن دانسته اند که بدين وسيله توانسته اند فراتر از غموض و تخصص روند.

همگاني کردن تفکر در بخش مهمي بر معناي همگاني کردن روش فکري متعالي، درست و بهينه است و با پراکندن محتويات فکري تخصصي و آنها را به خورد افراد دادن متفاوت است. اين روش هم مي تواند به جاي آن که از طريق آموزه هاي تخصصي ارائه شود از مثالهاي عيني و انضمامي استفاده کند.

فراموش نکنيم ساده و صريح نگاشتن و گفتن از مشکل ترين کارهاي عالم است. هنگامي که با شادماني روبرو مي شويم که انديشه هاي متفکران دشوارنويسي چون کانت، هگل و هيدگر را با زباني ساده تر از زبان خود آنها ضمن تکيه کردن به متون اين بزرگان انديشه بازگو مي کنند، در مي يابيم تفکر به زبان ساده تري هم قابل بيان است. پاره اي از متفکران دشوارنويسي چون " جان رالز" و " مارتا نوسبام " با اعتراف به ضعف خود ، وجود افرادي که انديشه هايشان را به زباني عام تر بيان کنند ضروري  دانسته اند.  اينان همه ساده گويي و ساده نويسي را به عنوان فني که تعدادي از متفکران - شايد بيشتر آنها-   فاقد آن هستند مطرح مي سازد و آموختن اين فن به مانند همه فنون ديگر به زبان و کار نياز دارد.

زماني " مري وارنوک " متفکر انگليسي گفته بود که نديشمندان مي توانند مديريت کارخانه يا سازماني را بر عهده گيرند. منظور وي از اين سخن آن بود که ما انسانها هنگام استفاده از بيان چنان دچار اعوجاجات لفظي و معنايي هستيم که در هر جايگاهي که باشيم به متفکراني نياز داريم که اين ابهامات را به ما گوشزد کنند، تقسيم بندي هاي مناسبي از وضعيت زباني مان صورت دهند وجلوي خودکار عمل کردن زبان را نگيرند.

به زعم ما بخشي از تحليل هاي زباني اگر پا به حوزه هاي فني نگذارند نه تنها غامض و پيچيده نيستند که بسيار کارگشا و گره گشايند.

در آثار و انديشه هاي متفکران نکته هاي انسان شناسانه و روان شناسانه زيادي وجود دارند که ضمن زندگي آنها، و البته با تعمق و ژرف نگري به وجود آمده اند، اين نکات ضمن آن که ژرف و جدي اند شيريني هاي خاصي براي مخاطبان عام دارند و همچنين به کارآنها مي آيند . تکيه بر اين آموزه ها بهانه خوبي براي پيوند دادن متفکران با عامه مردم است. رسانه ها و مطبوعات مي توانند شرايط اين تکيه و تاکيد را فراهم سازند.


 

 دكتر خسرو باقري در باره P4C توضيح ميدهد:

سقراط همواره ديگران را بر آن ترغيب مي‌كرد كه حالات محتمل را از آنچه فعلا درست در نظر گرفته شده، جدا سازند. همچنين، سقراط به «ربط» پژوهش فلسفي با تدبير فعاليت‌هاي روزمره تاكيد داشت.

ليپمن با در نظر گرفتن اين خصيصه و چند خصيصة ديگر تفكر فلسفي، در واقع، محورهاي اصلي آموختن فلسفه به كودكان را براي خود مشخص ساخته است. اگر كودكان بياموزند كه به بررسي سازواري افكار بپردازند، تناظر آنها را با شواهد جست‌وجو كنند، مفروضات آنها را بكاوند، در پي جايگزين ساختن مفروضات بديل و سنجيدن تاثير آنها باشند و ربط آنها را با فعاليت‌هاي روزمره بررسي كنند، تفكر فلسفي را، هر چند در سطوح پايين آن، آموخته‌اند.

ليپمن و همكارانش با مروري بر تاريخ انديشه‌هاي فلسفي، مسائل مهمي را كه مورد بحث فيلسوفان بوده، مشخص كرده‌اند تا جريان تفكر كودكان را در رويارويي با اين مسائل قرار دهند. نمونة اين مسائل عبارتند از: صدق يا حقيقت، خير، واقعيت،‌ماهيت ذهن،‌ آزادي، قواعد اخلاقي يا اجتماعي،‌حقوق فردي يا اجتماعي و زيبايي.

مشابهتي ديگر «برنامة فلسفه براي كودكان» با سبك كار فلسفي سقراط در آن است كه بحث و گفت‌وگو ميان دانش‌آموزان، همراه با هدايت معلم،‌بستر اصلي تفكر فلسفي است. از اين رو، در اين برنامه چنين پيش‌بيني نشده است كه پاسخ معين و از پيش‌تعيين شده‌اي در باب مسائل مذكور، به دانش‌آموزان داده شود. بلكه طرح مساله و بحث و گفت‌وگو درباره آن، طريقه‌اي است كه براي دست يافتن به پاسخها اتخاذ شده است.

مسائل فلسفي مورد نظر، در قالب يك داستان به كودكان عرضه مي‌شود. آنگاه معلم،‌براساس آنچه در كتاب راهنماي معلم، در باب هر يك از داستانها پيشنهاد شده، سوالهاي دانش‌آموزان را هدايت مي‌كند يا زمينه بروز سوالهايي را در ذهن آنها فراهم مي آورد. به اين ترتيب، كلاس به يك «حلقه كندوكاو» تبديل مي‌شود كه در ضمن آن، كودكان تصورات خود را عرضه مي‌كنند و در باب آراي ديگران به بحث و گفت‌وگو مي‌پردازند. برخي از ويژگي‌هاي اين «حلقه كندوكاو» عبارتند از: كندوكاو معطوف به دانش و فهم، تكيه بر سوال و عرضه دليل، خطرپذيري فكري و تصحيح انديشه‌هاي خويش، همكاري،‌ اعتماد، سعه صدر و احترام به ديگران،‌شكل اجتماعي و مشاركت‌آميز رويارويي با معما و شگفت‌زدگي، گفت‌وگوي دانش‌آموز- محور، پذيرش مسؤليت براي ديدگاه‌هاي خويش و يادگيري تفكر.


           

        

خانم مريم جعفر اقدمي دوستي كه باتوجه به خلأ موجود در مطبوعات كشور به آموزش تفكر منطقي  پرداخته است در بارة P4C  مطلبي با عنوان آموزش زندگي فرستاده است.


چند وقتي است كه به آموزش خودمان فكر مي كنم، به اينكه آموزش ما چه مشكلاتي داشته است و اينكه براي نسل آينده و بچه هاي خودمان چه كاري مي توانيم بكنيم. درست وقتي درگير اين دغدغه بودم به " فلسفه براي كودكان" برخوردم، يكي از آن جلسه هاي جالب را با بچه ها ديدم و بسيار هيجان زده شدم. هيجان از اينكه به خيلي از اين برنامه ها فكر كرده بودم.
هميشه فكر كرده ام كه اگر بچه اي داشته باشم، به جاي آموزش هاي سنتي و خسته كننده و حتي آموزش هاي به قولي پيشرو سعي مي كنم كه زندگي را به او ياد دهم. دوست دارم ياد بگيرد به اطرافش توجه كند، محيط زيست و طبيعت را بشناسد و بعد در بند انتزاعيات بيفتد. دوست دارم آن چرا گفتن كودكي را كه خودم فراموش كرده ام هرگز از يادش نرود. چرا ها و چگونه ها كليد تفكر و فلسفه هستند و ما همه را از ياد برده ايم، و تنها انباري از داده ها از ما باقي مانده است. فلسفه براي كودكان يعني حفظ و پرورش آن روحيه ي كودكي، يعني به هيجان آمدن از تمامي پديده هاي اطراف از غذا خوردن گربه ها گرفته تا صداي رعد و پرسيدن چرايي اين پديده ها. فلسفه براي كودكان همه ي آن چيزهايي است خودمان نداشته ايم و دقيقا به همين دليل است كه اينقدر با شناختن آن خوشحال شده ايم. فلسفه براي كودكان و اگر خودمان را دوست داشته باشيم براي بزرگسالان كودك، آموزش برهمكنش با محيط و اطرافيان است. آموزش چگونگي استفاده از امكانات انساني است كه در اختيار انسان است و بايد بتواند از آنها استفاده كند، امكانات منحصر به فردي مثل زبان، تفكر، ارتباط جمعي و ...
اميدوارم فلسفه براي كودكان در اين سرزمين هم گسترش يابد.

 

 ليست نوشته هاي خانم اقدمي در زمينة منطق كاربردي

 


رضا دانشور عزيز، يكي از اولين كساني كه اخترك P4c را ديده است بالاخره برايمان نوشت:

وضع فرهنگي كشورمان درست نخواهد شد مگر اين كه در ديدگاههاي متوليان آموزش و پرورش تغييري اساسي صورت پذيرد. آشنايي با طرح فلسفه براي كودكان ميتواند مقدمهاي باشد براي اين تغيير. چرا كه بنابر آزمونهايي كه از اين برنامه به عمل آمده است، نتيجه اين برنامه، رشد تفكر انتقادي و ديد متاملانه در افراد و شهروندان است. اما آنچه كه بايد در نظر گرفته شود متناسب ساختن اين برنامه با وضعيت فرهنگي خودمان است. داستانهايي كه مورد استفاده قرار ميگيرد (چه ترجمه، چه تاليفي)بايد مولفه هاي فرهنگي كشورمان را درخود جاي دهند. به عبارت ديگر در تاليف اين داستانها بايد مولفه هاي فرهنگي اين كشور در نظر گرفته شوند، چنانكه در كشورهاي ديگر هم اين كار صورت گرفته است. معلمها نيز بايد آموزش ببينند تا بتوانند برنامه هاي شبيه p4c را به اجرا گزارند. ازآنجاكه مدت زيادي از اجراي اين برنامه نمي گذرد، حوزه هايي مثل رياضيات وجود دارد كه هنوز در آنها تحقيق و كار براي آموزش آنها انجام نشده است تا كتابهاي شبيه كتابهاي p4c براي آنها تهيه شود.
تجربه اي كه من از دوران تحصيلات دانشگاهي دارم اين است كه زياد به دنبال حل مسائل نبودهايم و فكر ميكرديم با خواندن كتابهاي مختلف ميتوان بر موضوعي مسلط شد در حاليكه نهايتا معلوم ميشود كه اين يك فكر اشتباهي است. بايد دانشجويان در دانشگاه، خود را در مواجهه با مسائل واقعي قرار ميدادند و سعي ميكردند آنها را با ديدي انتقادي و نقادانه بررسي كنند و سپس راه حلي براي آن بيابند.

كتابهاي p4c اكثرا درباره طرز برهان آوردن، استدلال صحيح و ديد متاملانه بر محيط و برخورد فعال با آن هستند و شيوه داستاني آنها بر جذابيت اين كتابها ميافزايد. مثلا يكي از داستانها، «سوكي» است كه به نحوه بيان و نوشتن افكار و ايده هاست و اينكه چگونه در طي نوشتن انديشه ها، تازه آنها شكل ميگيرند و تبلور پيدا ميكنند. ما هنوز كه هنوز است در سطوح دانشگاهي، با فقدان اين مهارت و توانايي روبرو هستيم، كه يكي از مشكلات رساله ها و مقالات دانشجويي است.

رضا دانشور محمد حسيني
 


  استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

 

 به روز كردن صفحه = Ctrl+ F5