|
يك
متن يك مباحثۀ مشترك
چند نفر بوديم تصميم گرفتيم بخشي از داستان شازده كوچولو را انتخاب
كرده و با استفاده از روشهاي فلسفه براي كودكان و
نوجوانان در بارة آن به بحث
بپردازيم. هدف اين بود كه برخي از اجزاي حلقۀ كندوكاو(community
of Inquiry)
را به اجرا بگذاريم. اميدوار بوديم الگويي ارايه شود تا بر اساس آن
بتوان روش و مشكلات اجراي آن و راههاي ديگر اجراي آن براي مان مشخص
شود.
به هر حال بايد شروع ميكرديم حتي اگر هيچ امكاناتي در اختيار نبود.
حتي اگر كار به صورت ضعيفي پيش ميرفت؛ حتي اگر عيب ايرادها، بيشتر
از تشويقها بود و....
قسمتي از داستان شازده كوچولو انتخاب شد و با يك سؤال بحثمان را
آغاز كرديم: ناچار چند نفر شخصيت تخيلي هم افزوده شد تا مباحثه از
زواياي مختلفي پي گرفته شود. از خانم ساره ناجي تشكر ميكنيم كه
براي شكل گرفتن اين مباحثه تلاشهاي بسيار كردهاست. از دوستانش
كمك گرفت تا تعداد شخصيتها تخيلي و بيشتر شوند.
سعيد ناجي
«وقتی باآدم بزرگها از يک دوست تازهتان حرف بزنيد، هيچ وقت ازتان
دربارهی چيزهای اساسیاش سوال نمیکنند. هيچ وقت نمیپرسند: «آهنگ
صداش چهطور است؟ چه بازیهايی را بيشتر دوست دارد؟ تمبر جمع
میکند يا نه؟» -میپرسند: «چند سالش است؟ چند برادر دارد؟ وزنش
چهقدر است؟ پدرش چهقدر حقوق میگيرد؟» و تازه بعد از اين سوالها
است که خيال میکنند طرف را شناختهاند....»
سنت اگزوپري
ساره:
يه
سوال با ديدن واژة" آدم بزرگها" به ذهنم خطور
ميكند،
اين که واقعا منظور از آدم بزرگها چيه؟
آيا فردیه که سنناً بزرگه و يا اينکه آدمهايی که طرزِ فکر خاصی
دارن،تقريبا ميدونم که مورد دوم درست ترِه. ولی خوب اينجام اين
سوال پيش مياد که به چه جور آدمهايی با چه جور طرزِ فکری ميگن آدم
بزرگ؟البته از سطرهاي بعدی يه چيزهايی درباره آدم بزرگها دستگيرم
شد، ولی خوب قراره فقط يك سوال پرسیده بشه و اولين سوال
این بود.
سعيد:
سؤالات تو بطورِ خلاصه اينها هستند.
1. منظور از آدم بزرگ چيست؟
2. ملاك آدم بزرگی چيست؟
3 اگر سن است چند سال به بالا آدم بزرگ محسوب ميشه؟
4 آيا ملاك طرزِ فکر خاصيه؟
5 اگر بله، چه نوع طرزِ فکری؟
...اگر براي دقيقتر کردن پرسشها نياز هست خودت توضيح بده.
جواب تلويحي تو اين است که طرزِ فکر خاصی آدم بزرگ-ها را از ديگران
جدا ميکنه.
سروين: اگر طرزِ
فکر خاص باعثِ تفاوت اين گروه آدمها ميشود پس چرا از اين لفظ برای
جدا کردن آنها از ديگران استفاده ميشود؟ آيا نويسنده اشتباه کرده
است؟
سعيد(پرسش
از ساره):
نظرت راجع به سوال او چيه؟ البته تو ميتونی از سروين توضيح بخوای
يا نظرِ افرادِ ديگرو (مثلا منو) بپرسی.
ساره:
آدما تا وقتی بچه اند، یه جور طرز فکر خاصی دارند.اشیا و انسان های
دورو برشونو با معیارهای خاصی که برا خودشون دارندمی سنجند.قدرت
تخیلشون قویه و هر واقعه ای رو اون طور که دوست دارند می تونن
تعبیرکنن یا تغییر بدن.
ولی خوب این قانون طبیعته که انسان هرچقدر بزرگ تر می شه، عقلش
بیشتراز قلبش بر واقعه ها و انسان ها احاطه پیدا میکنه؛ قدرت تخیلش
رو از دست میده و دیگه اون تفکرات و تخیلات قشنگ دوران کودکی رو به
باد مسخره می گیره.آدما وقتی بزرگ میشن دیگه هیچ وقت یه عروسک
پارچه ای توجهشون رو جلب نمی کنه بلکه به کارهای به اصطلاح مهم تر
و اصلی تر مثل کارو پیشه و درآمد و این جور چیزا بیشتر اهمیت میدن.
شاید به همین خاطره که نویسنده از لفظ آدم بزرگا برای این طرز فکر
استفاده کرده.
البته لازم به ذکره که بعضی از آدم های با سن و سال زیاد وجود
دارند که هنوز همون تفکر و تخیل بچگی شونو با خودشون دارند و البته
ممکنه بعضی از بچه ها هم وجود داشته باشن که تو همون بچگی هم آدم
بزرگن...
سعيد:
سروين جان اميدوارم پاسخ ساره براي تو قانع كننده باشد.
براي اينكه ببينيم استدلالهاي ساره را فهميده ايم انرا خلاصه
ميكنم.
1.
[بيشتر]آدمهاي
مسن ويژگي هايي خاصي دارندكه ما اسم آنها را ميگذاريم ويژگي «آدم
بزگها».
2.
بعضي از آدمهاي مسن اين ويژگي ها را ندارند.
3.
بعضي از آدمهاي كم سن .وسال اين ويژگي ها را دارند.
....در
بارة ويژگيهاي افراد كم سن وسال هم همينطور. درسته
ساره؟
ساره:بله
سروين:
اون وقت چطور ميشه كه مثلا خواهربزرگه من بعضي وقتها كاملا مثل آدم
بزگها عمل ميكنه. و حتي پدرم هم اونو به اين خاطر ستايش ميكنه .
ولي بعضي وقتها هم ممکنه مثل بچه ها عمل كنه.
ميشه يك نفر هر دو ويژگي را داشته باشه؟
اگر وجود داشته باشه، در تقصيم بندي
ساره
نميتونه جا داشته باشه.
نيما(
يكي از اعضاي كم سن وسال تر): منم يك پرسش دارم. من منظور
ساره
را
از اين جمله
متوجه نشدم:بچهها
هر چيز و هر واقعهاي رو اون تور كه دوس دارن ميتونن تعبير بدان.
مگه واقعيت را ميشه تغيير هم داد؟
ساره:
سروين جان ، من دقيقا منظورت را نفهميدم. عمل كردن مثل آدم بزرگها
يعني چه؟
ما تا به حال فقط در مورد افكار و روحيات بحث مي كرديم، و اصلا در
مورد عملها حرف نزديم. ميتوني يك مثالي براي عملي كه مربوط به آدم
بزرگهاست بزني؟
(يك سوال ديگر كه برام پيش آمداينكه آيا رفتارهاي آدمها رابطة ی
مستقيمي با طرز تفكرشون داره؟)
سوالي كه از نيما ميخوام بپرسم اينه كه منظورش از واقعيت چيه؟
سعيد:
معلومه كه ساره حواسش جمعه . چون اون تابحال از ويژگي ها يا خصلت
ها حرف زده بود ، نه رفتارها. سوال دومش هم يكي از سوالات مهم در
روانشناسي است. اما بايد از نيما بخواهيم خودش به سوال
ساره
جواب بده.
نيما:
منظور من از واقعيت همان «واقعي» است كه خود
ساره
در جملاتش به كاربرد.
ساره
(جواب):
نيما
جان
! بايد توجه داشته باشی که واقعه
با واقعی خيلی تفاوت دارِه.من گفتم هر
واقعه ای،
واقعه يعنی اتفّاق.
يعنی چيزی که اتفّاق می افته.ولی همين اتفّاق ممکنه از طرف افرادِ
مختلف به طرق مختلفی
تعبير و
تفسير بشه و
عكس العمل
مختلفی نسبت به اون از طرف افراد نشون داده بشه.
منظورم روشنِه؟
سعيد:
نيما جان منظور ساره از تعيير و تفسير اتفاقات و واقعيت ها،اینه كه
هر كسي در حد خودش از آنها برداشتي داره.
آره الان فهميدم.ازت ممنونم ساره. البته نميدانم چرا بازم فكر
ميكنم برخي اتفاقات واقعي اند. مثلا يك سريالي تو برنامة كودك نشون
ميده كه اسمش است حوادث واقعي، قهرمانهاي واقعي. حالا مثلا
همين حوادث واقعي را ميشه تغيير داد يا تفسيرشون كرده؟ حوادث واقعي
مگه ثابت نيستند؟ ماچطور ميتونيم اونهارو تغيير بديم؟
جواب
ساره: ....
سعيد:
خوب حالا ببينم
سروين
نظرش چيه؟
سروين
: من فكر ميكنم بالاخره بين خصلت هاي آدمي و رفتارشون رابطه آي
وجود داره. افرادي كه خصلتهاي آدمبزرگها رودارند،مثل آدم بزرگها
عمل ميكنند،و....
ساره
خودش قبلا از كارهاي آدم بزرگها يا كودكان مثال آورد. 1- بازي با
عروسكهاي پارچهاي. 2- كارهاي به اصطلاح مهم( براي آدمبزرگها )
خواهر بزرگ من 24 سالشه . بعضي وقتها هوس عروسك ميكنه ، بعضي وقتها
حتي پنجشنبه ها هم سر كار ميره و بهانه دست پدرم ميده كه نريم
گردش.
ساره
)جوا
ب(:
راستش رو
بخواهيد
احساس ميکنم کمکم
دارم به سمتِ
انحراف
بحث پيش ميرم.
اگر چنين است لطفا به من
گوشزد
کنين.
درباره
اينکه بين
خصوصيات روحي
افراد و عملشان
رابطه اي
وجود
دارد،
حرفی نيست ولی نه همه اعمال! ممکنه آدمها گاهی اوقات مجبور باشن
کارهايی
رو انجام بدن که اصلا با
روحيشون سازگاري
نداره يا
مطابق ميلشون
نيست؛ مثلا در مورد
خصوصيت
بچه ها و
آدم بزرگا.
مثلا
آدمهايي رو
با
سن وسال
زياد سراغ داريم که هنوز
صفاي باطنشون را
از بچّگی حفظ کردن.
ولی اين دليل نميشه که مثل بچه ها تمام
روزي رو
به بازی
کردن و تلويزيون
تماشا
کردن و
خوردن و
خوابيدن
بگذرانند،
بلکه حتی اگه دلشون نخواد
مجبورند
در جمعی حضور داشته باشن و شغلی و
درآمدي
برای خودشون
دست و پا
کنن.
ولی در مورد خواهر تو! راستش من به
اينجاش
ديگه فکر نکرده بودم شايد حق با تو باشه، شايد
آدم بزرگهام
گاهی اوقات هوای بچّگی بزنهِ به سرشون. ولی فقط گاهی. اصلا نميتونم
تصور کنم
شخصي رو
که هم بچه باشه هم
آدم بزرگ.
يعنی اين دوتا
مقوله
اصلا باهم قاطی نمی شن. يه نفر يا بايد بچه باشه و يا
آدم بزرگ،
درسته
که اين فقط يه
طرز تفكره،
ولی همه زندگی آدمها رو
تحت الشعاع
خودش قرار ميده و راه زندگی و طرزِ
زندگي را
برای اونا ديکته ميکنه.
سعيد
: ميشه دقيقتر بگي كدوم دو تا مقوله؟
ساره
)جواب(:منظورم
همون بچه بودن و آدم بزرگ بودنه.دوتا مقوله ی کاملا متفاوت.
پس بايد خيلی مواظب بود. بايد انتخاب کرد و اين انتخاب
مهمي است. تقريبا
آدمها وقتی به
سني ميرسند
که اصولا بايد از افکارِ
بچه گونه
دست
بكشند و
به دنيای
آدم بزرگها
وارد بشن، بايد اين
انتخاب را
انجام بدن. بعضی ها با کمالِ
ميل و
علاقه دوست دارن که هرچه زودتر
آدم بزرگ
بشن
و بعضی ها اصلا قادر نيستن از دنيای
پر شور
کودکی دل
بكنند
و وارد دنيای پر
رنگ و ريا
و
تصنعي
آدم
بزرگها
بشن.به هر حال اين انتخاب بايد انجام بشه.سروين!
اين
مسئله را
اصلا نبايد
سرسري
گرفت.
ساره:
درست فکر کن ببين خواهرت بلاخره در اصل
آدم بزرگه
يا بچه؟ اين خيلی مهمهِ. من بازم ميگم از روی رفتار آدمها اصلا
نميشه درست
قضاوت
کرد. به هر حال به نظرِ من خواهر تو يه آدم بزرگِه. حتی اگه
عروسك بازي
ميکنه.
سروين:
من فكر ميكنم ما مجبوريم كه تسليم خصوصيات آدم بزرگي بشيم. من از
ساره
معذرت ميخوام. اينا همش شعاره. نميشه خلقيات و خصوصيات كودكانه را
اون طوري كه
ساره
ميگه حفظ كرد يا بين آنها انتخاب كرد. همه اولش همين حرفهارو
ميزنن. پدر و مادر من هم البته اونجوري كه خودشون ميگن اولش ازين
شعارا زياد ميدادن. بعداً فهميدن اي بابا اينها همش كشكه.
سعيد:
سروين جون نميخواي ادامه بدي؟
سروين
: نه
سعيد:
البته من شايد تاحدي حرفتو قبول داشته باشم ولي مطمئنم
ساره
هم دلايل خودش رو داره. من از اون ميخوام حرفشو توضيح بده و دلايلش
را هم ارائه بده. سوال اينه كه آيا ميشود خصوصيات كودكي را در
دوران بزرگسالي هم حفظ كرد؟ يا اينكه بين ايندو يكي را انتخاب كرد؟
ساره
)جواب(:نه
سروين به نظر من ما مجبور نیستیم بلکه این خودمونیم که انتخاب می
کنیم. ببین میدونم چی می خوای بگی. آدما رفته رفته که بزرگتر می شن
طبیعتا علمشون هم افزایش پیدا می کنه و رفته رفته پی می برن چیزایی
که در بچگی تخیل کرده بودند، موجودات بی جان و سردی بیش نیستند.
مثلا در مورد عروسک که اون همه باهاش حرف زدن، اون همه براش قصه
ساختن... یا در مورد ستاره ها. وقتی بزرگ میشن و پی می برن که
ستاره هایی که شبا فقط و فقط برای اون چشمک میزدن، کرات سرد و بی
جان و تاریکی بیش نشستند، همه ی دنیای تخیلی شون یهو رو سرشون خراب
میشه و هیچ چیز تلخ تر از این واقعه برای اونها نیست... منظورت
همینه دیگه مگه نه؟
ولی من میام میگم... به خدا حتی اگه علمت هم زیاد باشه، حتی اگه
همه ی کتابای نجومو از بر باشی ،بازم میشه بی خیال همه ی اون
نظریات شد و با خیال کودکانه اونها رو دید و تو دنیای اونا زنذگی
کرد. باور کن میشه.
من امتحان کردم.
و موفق هم شدم
نمیدونم شاید من خیلی آدم خیالاتی هستم .شاید شما اصلا این حرفای
منو قبول نداشته باشین...
تو فکر میکنی خود این آقای سن تگزوپری که شاهکار شازده کوچولو رو
خلق کرده چه جور آدمی بوده؟مطمئنا تخیلش به اندازه ی یه بچه قوی
بوده که تونسته شازده کوچولویی برا خودش خلق کنه، با اون حرف بزنه
و باهاش دوست بشه.اون که دیگه بچه نبوده. وقتی داشته این کتابو می
نوشته، احتمالا یه سی چهل سالیش بوده. پس نمیشه گفت که همه ی آدما
محکوم به تسلیم شدنن.
این بود نظر من.
سعيد:
ساره من قبول دارم كه جمع بندي اي كه در مورد ويژگي هاي آدم بزرگها
و كودكان كردي درسته ولي شايد يك استثناي كوچكي در كار باشه .
سروين قصد داره به اون استثنا اشاره كنه.
بهتر نسيت اين استثنارا در آخر جملات تو اضافه كنيم؟ بعضي آدم ها
مسن با اينكه در اغلب موارد ويژگي هاي آدم بزرگها رو دارند ، اما
گهگاه اين ويژگي ها را از دست ميدن و مثل كودكان برخورد ميكنن.
انگار كه ويژگي هاي كودكان به آنها بر گشته . درسته؟
ساره
: بله . ولی فقط گاهی.
سعيد
: دوستان دلايل ساره را خوب متوجه شدند؟ كسي نظري ندارد ؟
کمیل:
من ميتونم نظرم رو بگم.
سعيد:
اتفاقا ما خوشحال ميشيم نظر شما رو هم بشنويم.
كميل: من از حرفاي ساره
یه چیزایی دستگیرم شد.
به نظر من پیش از هر چیزی باید ببینیم در واقع معیاری که بچه ها رو
از آدم بزرگا تمیز می ده چیه؟
اگه از روی کتاب شازده کوچولو این موضوع بررسی بشه، باید بگم مهم
ترین عاملی که در این کتاب موجب تفاوت این دو گروه شده، قدرت تخیل
قوی بچه هاست؛که می توونند با این تخیل دنیای دلخواه خودشون رو
بسازند و در داخل اون زندگی کنن(منظورم اینه که اونا میتونن یه
دنیای تخیلی برا خودشون درست کنن، که توی اون دنیا میتونه هر نوع
موجود غیر زنده ای جون بگیره,لبخند بزنه و سخن بگه.توی اون دنیا هر
چیزی امکان پذیره و غیر ممکن وجود نداره.)این قدرت تخیل میتونه بعد
ها هم وقتی که انسان بزرگ شد در اون باقی بمونه.در این مورد با
ساره
موافقم.
ولی تنها این موضوع نیست که موجب تفاوت آدم بزرگا و بچه هاست. مثلا
هیچ آدم بزرگی پیدا نمیشه که به سادگی وصافی و معصومی یک کودک
باشه.یعنی اصلا امکان نداره.چون تا آدما بزرگ میشن اون معصومیتشونو
خواه ناخواه از دست میدن و این اصلا دست خودشون نیست. به هر حال
دنیای کودکی دنیای بسیار قشنگیه که تکرار ناشدنیه؛ ولی خوب به قول
ساره آدم اگه خودش بخواد، میتونه تا حدودی در دوره های بعدی زندگی
اش هم تخیلات کودکیشو حفظ کنه؛ لیکن هرگز به اندازه ی دوران کودکی
غرق در اون دنیای تخیلی
اش نمیشه چون خواه ناخواه با واقعیات روبرو میشه و دنیای تخیلیش
زیر سوال میره.
سعيد
: كس ديگه اي نظر نداره؟
نيما:
آغا ببخشيد ساره خانوم هنوز پاسخ منو نداده!
سعيد:
چرا دوستان ديگه ساكتند؟ آرش چيكار داره ميكنه ؟ خميازه؟ آرش جون
شما نظري در اين باره نداري؟
آرش:
من از بحثاي شما سر در نميارم!
سعيد:
منظورت چيه ؟ يعني تو با دقت تمام گوش كردي ولي حرفهاي
دوستانتو متوجه نشدي؟
- آره
- ميتوني بگي اين حرفا چه ايرادي دارند كه تو متوجه نميشي؟
- راستشو بخاين از نحوه ی بحثهاتون خوشم نمياد.
- ميتوني براي دوستات توضيح بدي به چه دليلي خوشت نمي ياد؟
- من ميخوام بدونم واقعا كدومش بده و كدومش خوبه؟ شما از اين موضوع
حرف نميزنيد. خوب اگه آدم ندونه كدوم خوبه كدوم بده ، چطور ميتونه
بين ايندو انتخاب كنه؟
- بچه ها نظر آرش را قبول داريد؟
من هم فكر ميكنم ما قبل از همه بايد به سوال آرش جواب بديم. براي
اينكه بتونيم بين دو تا چيز انتخاب كنيم ،اول بايد بدونيم اينها
داراي چه ويژگي هايي هستند و بعد قضاوت كنيم كه كدومشون داراي
ويژگي هاي خوبي هستند.
براي همين از كميل تشكر ميكنيم كه سوال خيلي خوبي را مطرح كرد.
"بهتره ببينيم تفاوت واقعي افراد به اصطلاح آدم بزرگ و كوچكترا
چيه؟"
سروين
: به نظر ساره آدما وقتي بزرگ ميشن ميتونن خصلت هاي كودكيشون را
حفظ كنند. و اين كار اختياريه. ولي من فكر نميكنم اونها از خودشون
به اون صورت اختياري ندارن.
سعيد:
اين مساله بسيار جالبيه. ميتونيم در مورد اين بحث مفصلي داشته
باشيم.ساره
براي حرف خودش دليل ارائه كرد: اگزوپري تونست اينكارو بكنه، پس همه
ميتونن. آيا دليل
ساره
ايرادي داره؟
سروين
: ولي اين دليل نميشه ...
سعيد:
سروين جان به نظر من اول همه مان 5 دقيقه فكر كنيم بعد نظرمان را
بگيم يا يك سوال از
ساره
بپرسيم.
....
سروين::
من فكرامو كردم.
سعيد::
ميتوني نظرتو خلاصه كني؟
سروين:ببين،
پدر من ميگه آدما وقتي بزرگ ميشن، مجبورند يك چيزاييرو قبول كنند.
يعني اونا اختياري ندارند. همونطور كه ما مجبوريم غذا بخوريم و
زنده بمونيم مجبوريم مثل آدم بزرگها خيلي چيزا رو رهاكنيم.
سعيد:
نيما خان هم دستشو بلند كرده. گرچه هنوز جواب قبلي اش رو نگرفته.
انگار بحث
سروين
جديتر بوده. نوبت نيماست.
نييما:
ميشه يك نفر بطور ساده به من بگه اختيار يعني چه؟ كجا اختيار داريم
و كجا نه؟
سعيد:
نيما جون منظورت اينه كه در انجام كدوم دسته از كارها اختيار داريم
و كدوم دسته نه؟ درسته؟
-آره دقيقاً
-خوب اين يك سوال دقيقیه. پس ما الان چند تا سوال داريم.
·
تفاوت واقعي افراد به اصطلاح آدم بزرگ و كوچكترا چيه؟
·
ارزيابي : آدم بزگ بودن خوبه يا كودك ماندن؟
·
آيا ما ميتونيم (اختيار داريم) ويژگي هاي كودكي رو در خودمون حفظ
كنيم؟
من فكر ميكنم همه تا جلسه بعد فكر كنند و هفته بعد اين سه سوال را
بررسي كنيم. قبول دارين؟
آرش
: من يك موضوعي را ميخواستم توضيح بدهم .
- بهتر نيست جلسة بعد بگي ؟
- خوب
***
سعيد:
حتما در موضوعات مورد نظر بخوبي فكر كرديد و دلايل و سوالات خودتون
را آماده كردهايد. خوب بحثو كدوم يك از شما ميخواهد شروع كن؟
ميهمان ف: من در اين مدت كل كتاب شازده كوچولو را خواندم. ويژگي ها
ي آدم بزرگها را جدا كردم. همينطور ويژگي هاي كودكان را:
_ کودکان
زیبایی ها را می بینند و جهان را آن طور که هست و باید ببینند می
بینند.
_ اما آدم بزرگا
هیچ وقت نمی توانند از چیزی سردرآورند.
_ افرادی
ظاهربین
اند.
یک ذره قوه ی تخیل ندارند و هرچه را بشنوند عینا تکرار می
کنند.
_ آدم
بزرگ ها با چشم سر به همه چیز نگاه می کنند.
عادت به محاسبه و ارقام
دارند.
_ عادت
کرده اند همه چیز را با محاسبه و رقم ببینند.
_ آدم
بزرگ ها یک باطن زیبا پشت یک چهره ی مغرور را نمی بینند.
_ آدم
بزرگ ها فقط یک ظاهر مصنوعی خالی از هرگونه غرور را درک می کنند.
روی ظاهر اشخاص درباره ی شخصیتشان قضاوت می کنند.
_ فاقد
ریشه
اند.
_ خودشان
هم نمی دانند چه می کنند و مدام دور سر خود می چرخند.
سعيد:
خوب دوستان همه با اين موارد موافقيد يا ميخواهيد مطلبي اضافه
كنيد؟
ساره
: خوب من يه پشنهاد دارم. من فكر مي کنم الان ديگه بحث به جايي
رسيد که بهتره همينجا متوقفش كنيم، يعنی احساس ميکنم
يه جورايی پيچيده شده يا يه گرهي
خورده
که به اين راحتي نميشه بازش کرد.
چطوره بررسیِ همين موضوع رو از يه جای ديگه شروع کنيم ، يعنی از يه
زاويه ی ديگه بهش نگاه کنيم و وارد بحث بشيم.
تو اين بحثِ مفصلی که باهم داشتم تقريبا مشکلِ عمده ای که پيش اومد
بين من و
سروين
بود که به
نتيجه اي
هم نرسيديم.
چون هر كدوممون هنوز رو حرف خودمون پافشاری ميكنيم.
گرچه،
بچه های ديگه هم سوالهای زيادی رو مطرح کردن که خيلی از اونا بي
جواب موند ولی اگه شما هم موافقيد، ما بحث رو همينجا به پايان
برسونيم تا شايد شما در بحثهای بعدی جواب سؤالاتتون رو بگيريد.
سعيد:
پيشنهاد خوبيه. ولي من يك سوال دارم. بهجاي اينكه بگيم به «هيچ
نتيجهاي نرسيديم»، بهتر نيست بگيم « به توافق نرسيديم». چون اين
بحث وگفتگو واقعاً نتايج جالبي داشت. چون چنانكه غالباً متخصصين
علوم تربيتي ميگويند همينكه ما متوجه شديم چه ديدگاههايي داريم و
چه پرسشهايي برايمان مطرحه، خودش بسيار مفيد بود. اينطور نيست؟
ساره:
گمونم حق با شماست، چون واقعا از اين لحاظ برامون مفيد بود...
|